نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته 
صاحب وبلاگ
زیر ذره‌بین
نغزبین‌های امروز: نفر
نغزبین‌های دیروز: نفر
نغزبین‌های این ماه: نفر
نغزبین‌های ماه قبل: نفر
كل نغزبین‌ها: نفر
كل مطالب: عدد
درد دادم...
درد فهمیده نشدن،
درد تبعید.
عاشقی در تبعید!

سر تا پای وجودم درد می کند.
درد مرگ،
درد مرگ.

"مغزم، مغزم درد می کند از حرف زدن. چقدر حرف زده ام، چقدر در ذهنم حرف زده ام. خروار خروار حرف، با لحن و حالت های مختلف، مغایر، متضاد و...
گفته ام و شنیده ام، خاموش شده و باز بر افروخته ام، پرخاش کرده و باز خود دار شده ام، خشم گرفته ام و لحظاتی بعد احساس کرده ام چشمانم داغ شده اند و دارند گر می گیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند."

مثل مادر حسنک وزیر،
"مثل وقتی که جلوی دیگران زمین می خوردم، بلند می شدم و می گفتم خوبم و بعدها معلوم می شد که دست و پایم کبود شده؛ آن هم چه کبودی."
هیچ کس هم نیست که از چهره ام درد کشیدن را بفهمد.

"در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد..."
اما نمی دانم چرا دیگر نگاهم نکردی تا آغاز شوم.
و من،
همان جا تمام شدم.



طبقه بندی: دستباف،
برچسب ها: من، تو، کلافگی نویسی، شعرخوانی، شاملو، محمود دولت آبادی، هندزفری،
[ 20 مهر 96 ] [ 10:39 ] [ صاد ]
اگه راستشو بخوام بگم دلم برات تنگ شده.
میخواستم قبولیا که اومد بهت زنگ بزنم، ولی گفتن حالا حالاها نمیاد، پس بهانه ای ندارم بهت زنگ بزنم.

از روزی که رتبه ها اومده تا الان، همه چیز منو یاد تو میندازه... همه فامیلیشون شبیه توئه، اسم کوچیکشون شبیه توئه، شبیه تو حرف میزنن، رفتار میکنن...
حتی چندتا عکس بچه دیدم که انگار بچگی های تو بود! هرچند گفتی بچگی هات آروم بودی.

دیروز رفته بودم محل کار ن. آقایی که معاون مدیر اونجاس، فامیلیش شبیه توئه. تو بیست دقیقه فکر میکنم نزدیک دویست بار فامیلیتو شنیدم. یکی از کارمندا شمارشو میخواست، وقتی اون یکی شماره رو داد بهش من همه اش داشتم با خودم فکر می کردم ولی شماره اش این نیست! وقتی اومدم خونه دوباره شماره ت رو وارد گوشیم کردم.

یه اخلاق بی خودی هم دارم من... نمیدونم اسمش غروره یا ترس، ولی وقتی یه نفر غرورم رو میشکونه، دیگه خیلی نزدیکش نمیشم، هرچند واجب هم باشه باهاش صحبت کنم حتی.
الانم از این که به تو زنگ بزنم فرار می کنم. کاش می شد خودت زنگ بزنی.

میدونم از این جا خبر نداری، ولی هیچکس رو ندارم باهاش حرف بزنم. این جا مینویسم که سبک بشم، هرچند مایه ی دق منه اینجا. خودمم نمیدونم میخوام نگهش دارم آخر سر یا نه...

+همه ی چیزهایی که راجع به تو نوشته بودمو حذف کردم. حالا یه چیزایی اومده رو که مربوط به خیلی وقت پیشه. اگه یه روزی اینجا رو دیدی، نخونشون لطفا. باشه؟



طبقه بندی: چند سطری ها،
برچسب ها: من، تو، کلافگی نویسی، شعرخوانی، قیصر امین پور،
[ 16 شهریور 96 ] [ 14:21 ] [ صاد ]
شکست استراتژی

من تمام عمرم منتظر بودم؛

منتظر یک تلفن غیر منتظره

یک پیام

یک لبخند.


یک نفر که با صورت گشاده بگوید همه چیز بهتر خواهد شد

و من برایت هستم،

برایت می مانم.


منتظر روزی که مزاحم هیچکس نباشم

روزی که بالاخره یک نفر پیام هایم را جدی بگیرد و بهشان بی محلی نکند.


اما همه ی چیزی که برایم مانده همین قصر خاکستری است

که خاکستر هایش را باد دارد با خود می برد.


من تجزیه شده ام.

خانه ام کجاست؟




طبقه بندی: چند سطری ها،
برچسب ها: من، کلافگی نویسی،
[ 14 خرداد 96 ] [ 07:32 ] [ صاد ]
...Exhausted
باید باهات حرف بزنم!
هیچ چیزی سر جای خودش نیست
هیچ چیزی درست نیست!
نمیدونم باید چی کار کنم...

حرف زدن باهات جرات میخواد، که من ندارم...
اونم بعد از این همه مدت!
کاش می شد ببینمت...
کجا میتونم پیدات کنم؟


پ.ن: دویست و سی و هشت...



طبقه بندی: چند سطری ها،
برچسب ها: تو، من، صاد، کلافگی نویسی،
[ 18 فروردین 96 ] [ 03:14 ] [ صاد ]
!Hurry up now, I need a miracle
ناامیدی در وجودم رخنه کرده.. سه ماه مانده؛ این سه ماه را چه بکنم؟! هنوز حتی هیچ تضمینی وجود ندارد که اتفاق متفاوتی بیفتد برایم...

از روزمرگی کلافه ام.. روزهاست با کسی درباره ی خودم حرف نزده ام، فقط روزمرگی جات.. فقط لبخندهای زورکی برای راضی نگه داشتن مردم از احوالات خودم...

وقتی محرمی وجود ندارد من چه بگویم آخر؟ همان یک نفر هم که پرسید دست به سرش کردم رفت، وگرنه تا الآن شهره ی شهرم کرده بود.. مگر نه آن که "گوش نامحرم نباشد..."؟

فکر می کنم به بیداری هم محکوم شده ام؛ شب ها ساعت که از سه گذشت می خوابم، صبح هم که ساعت هشت... خیلی دیگر خسته باشم یک ساعتی بین روز خوابم می برد؛ هیچ وقت عادت نداشتم نیمه ی روز بخوابم.

بیشتر از همیشه به آهنگ هایم احتیاج دارم، کمتر از همیشه گوش می کنم.. شبیه معتادهای در ترک تمام بدنم درد می کند، مچ دست چپم تیر می کشد.. مغزم، مغزم بیشتر از همیشه...

+دلم نمی خواهد با هیچ کس حرف بزنم، فقط می شود یک نفر بغلم کند؟ آن قدر محکم که همه ی تکه های مغزم، روحم، قلبم به هم بچسبد؟

+عنوان انتخاب شده از آهنگ پست قبل.



طبقه بندی: چند سطری ها،
برچسب ها: من، کلافگی نویسی،
[ 12 فروردین 96 ] [ 11:07 ] [ صاد ]
...I call your name, but you're not around
خودم دیگر تحمل این همه فکر و دلشوره و بغض را ندارم!
کاش کسی بود برایم نگه شان می داشت، که زمان پس گرفتنشان نصف شده باشند...

+چرا بعد از تو هیچ کس نیست که همه ی حرف های نزده ام بفهمد؟ انگار خدا فقط تو را به این قابلیت تجهیز کرده بود...

+عنوان انتخاب شده از: Don't Let Me Down.



طبقه بندی: چند سطری ها،
برچسب ها: تو، من، صاد، دلتنگی جات، کلافگی نویسی، هندزفری،
[ 10 فروردین 96 ] [ 12:11 ] [ صاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره من

می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic