تبلیغات
نغزنامه - مطالب ابر محمود دولت آبادی
نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته
درد دادم...
درد فهمیده نشدن،
درد تبعید.
عاشقی در تبعید!

سر تا پای وجودم درد می کند.
درد مرگ،
درد مرگ.

"مغزم، مغزم درد می کند از حرف زدن. چقدر حرف زده ام، چقدر در ذهنم حرف زده ام. خروار خروار حرف، با لحن و حالت های مختلف، مغایر، متضاد و...
گفته ام و شنیده ام، خاموش شده و باز بر افروخته ام، پرخاش کرده و باز خود دار شده ام، خشم گرفته ام و لحظاتی بعد احساس کرده ام چشمانم داغ شده اند و دارند گر می گیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند."

مثل مادر حسنک وزیر،
"مثل وقتی که جلوی دیگران زمین می خوردم، بلند می شدم و می گفتم خوبم و بعدها معلوم می شد که دست و پایم کبود شده؛ آن هم چه کبودی."
هیچ کس هم نیست که از چهره ام درد کشیدن را بفهمد.

"در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد..."
اما نمی دانم چرا دیگر نگاهم نکردی تا آغاز شوم.
و من،
همان جا تمام شدم.




مضمون: دستباف،
برچسب ها: من، تو، کلافگی نویسی، شعرخوانی، شاملو، محمود دولت آبادی، هندزفری،
دلتنگ که باشی، هر چقدر هم که تلاش کنی فراموش نمی توانی بکنی لحظات خوش با او بودن را...

لحظه شماری می کنی برای دیدنش و اگر کسی مانع شود تا بتوانی او را ببینی، آنوقت است که فحش در مقام در و گهر از دهانت خارج شده و به زمین و زمان نسبت داده می شود!

دلتنگ که باشی، خیابان ها را می کاوی تا شاید او را بیابی،
دلتنگ که باشی، خیال می بافی که شاید در فلان مغازه، در فلان کتابفروشی، در فلان کوچه و خیابان او را ببینی.

دلتنگ که باشی، به هر جا که نگاه کنی نشانی از او می بینی،
هست و نیست...
«از آن رو هست، که نیست
پیدا نیست و حس می شود.» *

دلتنگ که باشی، می نشینی دیالوگ تمرین می کنی که اگر روزی، جایی، او را دیدی، چه بگویی...
می نشینی هر چه را از او داری هزاران بار دوره می کنی و می خوانی؛
تمام لحظات با هم بودنتان جلوی چشمانت است، با تمام جزئیات، آن هم فول اچ دی!

دلتنگ که باشی، کلی خاطره را ساخته ای تا فقط برای او تعریف کنی؛
بگویی که چگونه برگه ی امتحان فاینال زبان را پاره کرده ای و حال معلم بی شعورش را گرفتی...
به دبیر ریاضی تان که گفته "حتما می گیرم" گفتی "تستو یا حالمونو؟!" و او که رسما حالتان را گرفت...
بگویی که از دبیر جعرافیا پرسیدی "امتحان هم جزو بلایای طبیعی ـه؟" و نزدیک بوده از کلاس اخراج شوی به خاطر مزه پراندن!

تمام خاطراتی را تعریف کنی که برای ثابت کردن عوض نشدنت ساخته ای؛
ثابت کردن اینکه هنوز هم همان دختر تخس و پر شر و شور هستی،
همان که همیشه بوده ای،
با ابن تفاوت که این دختر تخس و پر رو، دلش تنگ است!

دلش تنگ است...
مغزش سالم است، اما دلش تنگ است!
همین!

آن کس که نباشد و نباشد که نباشد
در قلب به زنجیر ابد الدهر بماند . . . !
                                                                             

---> به زنجیر: آندرومدا :) 



+ could you smell me?! **

+ I'm a warrior ***

So believe me you... ****  

*****  NEVER!! I CAN"T REMEMBER TO FORGET YOU+

......................................................................

پ.ن.

* جالی خالی سلوچ، محمود دولت آبادی:

«عشق از آن رو هست که نیست، پیدا نیست و حس می شود.»

** Insane – EMINEM

*** Warrior – Rihanna

Not afraid – EMINEM ****

Can't remember to forget you – Shakira ft. Rihanna *****





مضمون: دستباف،
برچسب ها: من، او، دلتنگی جات، کلافگی نویسی، هندزفری، محمود دولت آبادی،
چند صباحی است خود درگیری پیدا کرده ام. قبلا همیشه چیزی، حسی، همراه داشتم؛ اما آن را هم گم کرده ام! نمی دانم چه ام شده است. دیگر از هیچ چیز نمی ترسم. دیگر نگران هیچ چیز نیستم.صدایی در ذهنم می گوید: "بالا تر از سیاهی که رنگی نیست. هست؟" روی ری پیت هم گذاشته است لامصب!

شانزده سالگی اینگونه است؟ نمی خواهم آن را، پیشکش! چهار تا چهار سالگی به من بدهید لطفا! 
نمی دانم.. شاید هم شانزده سالگی من خراب است...

نمی دانم چه ام شده است. میخواهم شاد باشم این روز های اول شانزده سالگی ام را، می خواهم بچِِشم شانزده سالگی را، قدرتش را ندارم! می خواهم دیوار دفاعی بکشم دور خودم، خود شانزده ساله ام را بغل کنم، بنشانمش سه کنج دیوار و بهش بگویم: "غصه نخور شانزده ساله جان! درست می شود همه چیز. گریه ات را نبینم رفیق. من کنارتم!" اما... نمی توانم!

مرده است این دل لامصب انگار! هیچ حسی ندارد. نه غم، نه شادی، نه دلتنگی، نه یأس، نه عشق، نه امید، نه... نه هیچ حس دیگری.

قبلا هم اینگونه شده بودم، اما همیشه بر می گشت آن حس لعنتی. 
«هر روز که می رفت یک چیزیش اینجا ها بود؛ اینجا ها... اما امروز هیچ علامتی از او نیست. هیچی!*»

الآن مدت هاست که ازش خبری نیست.
+ اگر کسی آنرا یافت، خبرم کند. نگرانش هستم!



.................................


* جای خالی سلوچ، محمود دولت آبادی

+ آهنگای قدیمیِ بسیاری هست که دوستشون می داریم؛ اما نمیدونم چرا someone like you با همه شون متفاوته. بسی بسیار بیشتر از همه آهنگای قدیمی دوستش می دارم!

+ Andro was upgraded to version 7.6.1

+ someone like you






مضمون: دستباف،
برچسب ها: من، کلافگی نویسی، هندزفری، محمود دولت آبادی،




می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy

نویسنده: صاد
زیر ذره بین
  • تمام نغزبین ها:
  • نغزبین های امروز:
  • نغزبین های دیروز:
  • نغزبین های این ماه:
  • نغزبین های اون ماه:
  • همه ی نوشته ها:
  • آخرین مطلب نوشته شده در: