نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته 
صاحب وبلاگ
زیر ذره‌بین
نغزبین‌های امروز: نفر
نغزبین‌های دیروز: نفر
نغزبین‌های این ماه: نفر
نغزبین‌های ماه قبل: نفر
كل نغزبین‌ها: نفر
كل مطالب: عدد
اثر پروانه ای
وقتی قطع کردن دو رقم آخر اعشار یک عدد می تواند چنان تاثیری داشته باشد که همه ی معادلات به هم بریزند، فقط فکرش را بکن که نگاه ها و جانم گفتن های تو با معادلات من چه کرده!

نمودار معادله ی من از معادله ی مادر انحراف پیدا کرده جانم، چرا نمی آیی دوباره بر هم منطبق شان کنی؟


+بسترم
صدف خالی یک تنهایی ست
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری...
#هوشنگ_ابتهاج



طبقه بندی: چند سطری ها،
برچسب ها: تو، من، صاد، شعرخوانی، هوشنگ ابتهاج، اثر پروانه ای، تئوری آشوب،
[ 25 فروردین 96 ] [ 10:15 ] [ صاد ]
...Exhausted
باید باهات حرف بزنم!
هیچ چیزی سر جای خودش نیست
هیچ چیزی درست نیست!
نمیدونم باید چی کار کنم...

حرف زدن باهات جرات میخواد، که من ندارم...
اونم بعد از این همه مدت!
کاش می شد ببینمت...
کجا میتونم پیدات کنم؟


پ.ن: دویست و سی و هشت...



طبقه بندی: چند سطری ها،
برچسب ها: تو، من، صاد، کلافگی نویسی،
[ 18 فروردین 96 ] [ 03:14 ] [ صاد ]
دلم برای صدایت تنگ شده...
دوست دارم باز هم برایم حرف بزنی و من باز هم حتی یک کلمه از حرف هایت را هم متوجه نشوم آن قدر که حواسم به صدایت بوده، بعد تو بپرسی که متوجه شده ام و من بگویم آری و تو با تردید نگاهم کنی...

دلم برای صدایت تنگ شده،
"لااقل خطی، خبری، خوابی، خیالی... بی انصاف!"


+اگر می شد صدا را دید
  چه گل هایی!
  چه گل هایی!
  که از باغ صدای تو
  به هر آواز میشد چید
  اگر می شد صدا را دید...
  #شفیعی_کدکنی

+من که بیچاره شدم کاش ولی هیچ دلی
  گیر لحن بم مردانه ی محکم نشود
  #نفیسه_سادات_موسوی



طبقه بندی: چند سطری ها،
برچسب ها: تو، صاد، شعرخوانی، سهراب سپهری، سیدعلی صالحی، شفیعی کدکنی، نفیسه سادات موسوی،
[ 17 فروردین 96 ] [ 13:16 ] [ صاد ]
...I call your name, but you're not around
خودم دیگر تحمل این همه فکر و دلشوره و بغض را ندارم!
کاش کسی بود برایم نگه شان می داشت، که زمان پس گرفتنشان نصف شده باشند...

+چرا بعد از تو هیچ کس نیست که همه ی حرف های نزده ام بفهمد؟ انگار خدا فقط تو را به این قابلیت تجهیز کرده بود...

+عنوان انتخاب شده از: Don't Let Me Down.



طبقه بندی: چند سطری ها،
برچسب ها: تو، من، صاد، دلتنگی جات، کلافگی نویسی، هندزفری،
[ 10 فروردین 96 ] [ 12:11 ] [ صاد ]
با خود ِ بغل کرده ام ایستاده بودم زیر آسمان و به هاله ی نقره ای رنگی که بین ابرها برای خودش می درخشید نگاه می کردم و به محالات زندگی ام فکر؛ انگار که آن جا ظاهر شده باشد شروع به حرف زدن کرد:
-فقط فکر کردن فایده نداره، باید یک کاری بکنی...

از این که کسی آن جا، پشت سرم ایستاده بود جا خوردم، اما احساس می کردم توانایی اش را ندارم که سرم را برگردانم و صورتش را نگاه کنم. همان طور که هاله ی نقره ای را نگاه می کردم، گفتم:
-خودم میدونم، اما چه کارش میشه کرد؟ دیگه هیچ امیدی بهش ندارم...

گویی که پوزخندی زده باشد، گفت:
-پس من برای چی اینجام؟ دست هات.. کافیه دست هات رو به من بدی!

انگار که مجبور به اطاعت کردن امرش باشم برگشتم و دستم را به سمتش دراز کردم. به صورتش، به چشمانش که نگاه می کردم تمام خاطراتی در ذهنم مرور می شد که متعلق به من نبودند.

ترسیدم، تلاش کردم صورتم را برگردانم. می دانست. بیشتر نگاهم کرد و لبخندی صورتش را پوشاند:
-لازم نیست از دست من فرار کنی. من همه چیز رو میدونم. من تنها کسی هستم که میتونه کمکت کنه. تنها کسی هستم که میتونه دردهات رو کم کنه. کافیه یک تکه اش رو به من بدی، اونوقت می بینی که چقدر سبک شدی.

احساس می کردم می فهمم. سرم را به نشانه ی موافقت تکان دادم و نگاهش کردم. دستانم را که رها کرد یک قطعه ی کوچک درخشان در دستانش بود. گفت:
-حالا می بینی که چقدر سبک شدی، به سبکی یک پر!

نفهمیدم کی رفت، اما صدایش را هنوز می شنیدم که می گفت: حالا دیگر می توانی پرواز کنی!

راست می گفت. سبک شده بودم؛ اما طولی نکشید که دوباره درد بر من مستولی شد. هر باری تکه ای را به او می دادم و سبک می شدم، هر بار زمان سبک بودنم تقلیل می یافت.

دفعه ی آخری که دیدمش حال خیلی بدی داشتم. می دانست به دیدنش می روم، قبل از من آمده بود. گفت:
-آخرین تکه را هم که بدهی، دیگر هیچ زجری نمی کشی.

مردد بودم، اما نگاهش سرشار از اطمینان بود. زمانی که دستم را به طرفش دراز کردم نمی دانستم تا شروع درد ابدی لحظه ای بیشتر فاصله ندارم؛ فقط کافی بود دستم را رها کند.

دستم را که رها کرد موجی از درد بود که در وجودم بالا می آمد. به سرم که رسید پاهایم دیگر تحمل وزنم را نداشت؛ افتادم روی زمین. سرم را صدای زنگ پر کرده بود.

بالای سرم ایستاده بود. صدای زنگ مغزم نمی گذاشت صورتش را ببینم، اما می توانستم درک کنم که لبخند می زد و نگاهم می کرد؛ گویی خوشحال بود که ناتوان جلوی پایش افتاده بودم.

-بالاخره طلسم کامل شد.. طلسم ماه، طلسم عاشقان دور از هم! روح تو دیگه متعلق به منه. نگران نباش، از این به بعد هیچ چیز حس نمی کنی.. فقط درد و درد و درد! خوش بگذره!

دیگر هیچ وقت ندیدمش؛ حتی با وجود این که همان جا بی حرکت روی زمین افتاده بودم و برف می بارید.



طبقه بندی: دستباف،
برچسب ها: تو، من، صاد، شعرخوانی، حافظ،
[ 8 فروردین 96 ] [ 18:38 ] [ صاد ]
تماشاگه عمر...
صحبت از تو که می شود، من آخرین تماشاگر در سالن نشسته ام.. هیچ ندارم که بگویم...




طبقه بندی: چند سطری ها،
برچسب ها: تو، من، صاد، دلتنگی جات، هندزفری،
[ 6 فروردین 96 ] [ 15:30 ] [ صاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

درباره من

می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic