نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته
درد دادم...
درد فهمیده نشدن،
درد تبعید.
عاشقی در تبعید!

سر تا پای وجودم درد می کند.
درد مرگ،
درد مرگ.

"مغزم، مغزم درد می کند از حرف زدن. چقدر حرف زده ام، چقدر در ذهنم حرف زده ام. خروار خروار حرف، با لحن و حالت های مختلف، مغایر، متضاد و...
گفته ام و شنیده ام، خاموش شده و باز بر افروخته ام، پرخاش کرده و باز خود دار شده ام، خشم گرفته ام و لحظاتی بعد احساس کرده ام چشمانم داغ شده اند و دارند گر می گیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند."

مثل مادر حسنک وزیر،
"مثل وقتی که جلوی دیگران زمین می خوردم، بلند می شدم و می گفتم خوبم و بعدها معلوم می شد که دست و پایم کبود شده؛ آن هم چه کبودی."
هیچ کس هم نیست که از چهره ام درد کشیدن را بفهمد.

"در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد..."
اما نمی دانم چرا دیگر نگاهم نکردی تا آغاز شوم.
و من،
همان جا تمام شدم.




مضمون: دستباف،
برچسب ها: من، تو، کلافگی نویسی، شعرخوانی، شاملو، محمود دولت آبادی، هندزفری،
اگه راستشو بخوام بگم دلم برات تنگ شده.
میخواستم قبولیا که اومد بهت زنگ بزنم، ولی گفتن حالا حالاها نمیاد، پس بهانه ای ندارم بهت زنگ بزنم.

از روزی که رتبه ها اومده تا الان، همه چیز منو یاد تو میندازه... همه فامیلیشون شبیه توئه، اسم کوچیکشون شبیه توئه، شبیه تو حرف میزنن، رفتار میکنن...
حتی چندتا عکس بچه دیدم که انگار بچگی های تو بود! هرچند گفتی بچگی هات آروم بودی.

دیروز رفته بودم محل کار ن. آقایی که معاون مدیر اونجاس، فامیلیش شبیه توئه. تو بیست دقیقه فکر میکنم نزدیک دویست بار فامیلیتو شنیدم. یکی از کارمندا شمارشو میخواست، وقتی اون یکی شماره رو داد بهش من همه اش داشتم با خودم فکر می کردم ولی شماره اش این نیست! وقتی اومدم خونه دوباره شماره ت رو وارد گوشیم کردم.

یه اخلاق بی خودی هم دارم من... نمیدونم اسمش غروره یا ترس، ولی وقتی یه نفر غرورم رو میشکونه، دیگه خیلی نزدیکش نمیشم، هرچند واجب هم باشه باهاش صحبت کنم حتی.
الانم از این که به تو زنگ بزنم فرار می کنم. کاش می شد خودت زنگ بزنی.

میدونم از این جا خبر نداری، ولی هیچکس رو ندارم باهاش حرف بزنم. این جا مینویسم که سبک بشم، هرچند مایه ی دق منه اینجا. خودمم نمیدونم میخوام نگهش دارم آخر سر یا نه...

+همه ی چیزهایی که راجع به تو نوشته بودمو حذف کردم. حالا یه چیزایی اومده رو که مربوط به خیلی وقت پیشه. اگه یه روزی اینجا رو دیدی، نخونشون لطفا. باشه؟




مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: من، تو، کلافگی نویسی، شعرخوانی، قیصر امین پور،
تمام روز، نگاه من

به چشم های زندگیم خیره گشته بود

به آن دو چشم مضطرب ترسان

که از نگاه ثابت من می گریختند

و چون دروغگویان

به انزوای بی خطر پناه می آورند

 


کدام قله، کدام اوج؟

مگر تمامی این راه های پیچاپیچ

در آن دهان سرد مکنده

به نقطه ی  تلاقی و پایان نمی رسند؟



به من چه دادید ای واژه های ساده فریب

و ای ریاضت اندام ها و خواهش ها؟

اگر گلی به گیسوی خود می زدم

از این تقلب، از این تاج کاغذین

که بر فراز سرم بو گرفته است، فریبنده تر نبود؟


ف.ف.





+    سقوط آزاد. . .
                   پرواز . . .
                         جیغ . . .
                               جیغ . . .
                                   خواب آرام . . .
                                               ابدی . . . !
                                                   بی نهایت . . . !




مضمون:
برچسب ها: مرگ، کلافگی نویسی، شعرخوانی، فروغ فرخزاد،
+ من بودم و سکوت و غمِ جاودانه ای . . .


+
این فصل به زمستان نمی رسد . . .



+ این.
+ و این.







مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: کلافگی نویسی، شعرخوانی، هندزفری،




مضمون: وب نوشت،
برچسب ها: عکس نوشت، شعرخوانی، سهراب سپهری،




می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy

نویسنده: صاد
زیر ذره بین
  • تمام نغزبین ها:
  • نغزبین های امروز:
  • نغزبین های دیروز:
  • نغزبین های این ماه:
  • نغزبین های اون ماه:
  • همه ی نوشته ها:
  • آخرین مطلب نوشته شده در: