نغزنامه می نویسم تا فراموش نکنم، تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران.. +درباره ی صاد: پنج تار است در عود متحد با هم صاد و زیر و لسان و مثلث و بم... من صادم، سنگ زیرین آسیا! از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛ از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا. قبل ترش "آندرو" بودم، هنوز هم هستم! هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز آندرویی در وجودم هست. آندروی درونم را می بینید هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم، هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..." آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است، روی دیگر من؛ آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد. این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید. "من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید تفسیر کنید. بدون شرح... پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست... ارسال پیام: https://goo.gl/AX1MQy http://naghzname.mihanblog.com 2017-10-17T18:39:05+01:00 text/html 2017-10-14T12:22:41+01:00 naghzname.mihanblog.com صاد بابالنگ دراز http://naghzname.mihanblog.com/post/349 جودی آبوت برای بابالنگ درازش نامه می نوشت... آخر سر هم به هم رسیدن.<div>حالا این که مشکل از نامه هاییه که برات مینویسم یا نوع انتشارشون، نمیدونم...</div> text/html 2017-10-12T03:39:12+01:00 naghzname.mihanblog.com صاد از دوست به یادگار دردی دارم... http://naghzname.mihanblog.com/post/348 <b><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3">درد دادم...<br> درد فهمیده نشدن،<br> درد تبعید.<br> عاشقی در تبعید!<br> <br> سر تا پای وجودم درد می کند.<br> درد مرگ،<br> درد مرگ.<br> <br> "مغزم، مغزم درد می کند از حرف زدن. چقدر حرف زده ام، چقدر در ذهنم حرف زده ام. خروار خروار حرف، با لحن و حالت های مختلف، مغایر، متضاد و...<br> گفته ام و شنیده ام، خاموش شده و باز بر افروخته ام، پرخاش کرده و باز خود دار شده ام، خشم گرفته ام و لحظاتی بعد احساس کرده ام چشمانم داغ شده اند و دارند گر می گیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند."<br> <br> مثل مادر حسنک وزیر،<br> "مثل وقتی که جلوی دیگران زمین می خوردم، بلند می شدم و می گفتم خوبم و بعدها معلوم می شد که دست و پایم کبود شده؛ آن هم چه کبودی."<br> هیچ کس هم نیست که از چهره ام درد کشیدن را بفهمد.<br> <br> "در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد..."<br> اما نمی دانم چرا دیگر نگاهم نکردی تا آغاز شوم.<br> و من،<br> همان جا تمام شدم.</font></b> text/html 2017-10-06T08:04:03+01:00 naghzname.mihanblog.com صاد با توام ای رفته از دست... http://naghzname.mihanblog.com/post/347 <div><b><font size="3" face="arial, helvetica, sans-serif">قهرباش، ولی حرف بزن&nbsp;</font></b></div><div><b><font size="3" face="arial, helvetica, sans-serif">وقتی آدمایی&nbsp;رو میبینم که کلمات</font></b></div><div><b><font size="3" face="arial, helvetica, sans-serif">از بینشون تبخیر شدن&nbsp;</font></b></div><div><b><font size="3" face="arial, helvetica, sans-serif">غمگین می شم</font></b></div><div><b><font size="3" face="arial, helvetica, sans-serif">گاها با چند کلمه ساده&nbsp;</font></b></div><div><b><font size="3" face="arial, helvetica, sans-serif">گره های کور باز میشن&nbsp;</font></b></div><div><b><font size="3" face="arial, helvetica, sans-serif">از هم دریغ نکنیم...</font></b></div><div><b><font size="3" face="arial, helvetica, sans-serif">#خسرو_شکیبایی</font></b></div> text/html 2017-09-26T16:23:31+01:00 naghzname.mihanblog.com صاد درد... http://naghzname.mihanblog.com/post/346 <font size="3" face="arial, helvetica, sans-serif" style=""><b>جزعی نکرد چنان که زنان کنند، اما بگریست به درد، چنان که حاضران از درد وی خون گریستند...</b></font><div><font size="3" face="arial, helvetica, sans-serif"><b><br></b></font></div><div><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3"><b><br></b></font></div><div><font size="3"><b><font face="arial, helvetica, sans-serif"><font color="#663366">+</font>خیلی دلتنگم. خیلی دو دلم. خیلی نمیدونم چکار کنم.&nbsp;</font><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">خیلی بوقی که تماس نمیگیری...</span></b></font></div> text/html 2017-09-24T03:22:34+01:00 naghzname.mihanblog.com صاد دکتر ط http://naghzname.mihanblog.com/post/344 سر کلاسم.<div>از هرکی که هم رشته ی توئه بدم میاد...</div><div>دارم فکر می کنم اگه تو جاش بودی چی می گفتی.</div><div><br></div><div>بعدا نوشت: لعنتی، چقدر دست خطش شبیه تو بود!</div>