نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته 
صاحب وبلاگ
زیر ذره‌بین
نغزبین‌های امروز: نفر
نغزبین‌های دیروز: نفر
نغزبین‌های این ماه: نفر
نغزبین‌های ماه قبل: نفر
كل نغزبین‌ها: نفر
كل مطالب: عدد
جنایتکار و میوه فروش
جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته، به یک دهکده رسید. چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.

او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود. به خاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدایی کند. دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت : بخور نوش جانت، پول نمی خواهم.
 
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد. این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند، صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گویی می خواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.

آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد. میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت. عکس همان مردی بود که با لباس های ژنده از او پرتقال مجانی می گرفت. زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی به عنوان جایزه تعیین کرده بودند.

میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت. پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند. سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود. او به اطراف نگاه کرد، گویی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود.

دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند. او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگه داشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.

موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت: "آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان".
سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.

میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم. از پرتقالت متشکرم . هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم می گرفتم، نیک دلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت. بگذار جایزه پیدا کردن من، جبران زحمات تو باشد!!!



طبقه بندی: نغزینه، وب نوشت،
برچسب ها: داستان نامه،
[ 30 مرداد 90 ] [ 15:28 ] [ صاد ]
انواع آدم ها
کلا آدما چند دسته اند.
(بقیه ی دستشون که هیچی)
دو دسته شون رو می خوام بگم.

دسته اول افرادی اند که دقیقا رفتار تابع سینوس رو از 0 تا پی دنبال می کنن.

این افراد رو از دور که ببینی به هیچ وجه نمی تونی بهشون 1% هم فکر کنی. ولی وقتی خیلی اتفاقی باهاشون برخورد داشته باشی و یه کم نزدیکشون بشی می فهمی چقدر خوبند.

تا یه جایی اینطوری پیش میری. خوب بودنشون باعث می شه که خیلی زودتر از حد معمول بهشون نزدیک بشی. ولی دقیقا وقتی که رابطه تون به نقطه اوج می رسه دقیقا یه قدم دیگه که برداری به طرفشون، می افتی تو سراشیبی تابع و خیلی زودتر از چیزی که فکر کنی طرف دچار دل زدگیت می کنه.

هیچ وقت نمی تونی بفهمی که کی باید متوقف بشی که تو اوج رابطه بمونی.

 


دسته دوم افرادی اند که مهم نیست از دور چه جوری به نظر می رسند، ولی تا بهشون نزدیک نشی اوج عظمت شون رو نمی تونی درک کنی. این جور افراد رو می شه به تابع y=x تشبیه کرد.

این جور افراد انتها ندارند. یعنی تا بی نهایت می تونی باهاشون پیش بری.می تونند تو رو تا اوج ببرند.

برعکس افراد دسته ی اول همیشه می تونی روشون حساب کنی. هرچقدر که جلو تر بری بیشتر به خودشون وابسته ات می کنند؛ تا جایی که حس می کنی دیگه نمی تونی جلوتر بری چون بزرگی روحشون تو رو درگیر می کنه.

از این دسته افراد خیلی کم اند.
افرادی که از یه جایی به بعد می ترسی از نبودنشون!



طبقه بندی: نغزینه،
برچسب ها: دوستی،
[ 28 مرداد 90 ] [ 14:45 ] [ صاد ]
امروز امروز است...
امروز امروز است...

امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی

از محبت دنیا کم نمی شود
پس بخند و عاشق باش

امروز هر چقدر دلها را شاد کنی

کسی به تو خورده نمی گیرد
پس شادی بخش باش

امروز هر چقدر نفس بکشی

جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمی شود
پس از اعماق وجودت نفس بکش

امروز هر چقدر آرزو کنی، چشمه ی آرزوهات خشک نمی شود
پس آرزو کن

امروز هر چقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمی شود

پس صدایش کن

او منتظر توست

او منتظر آرزوهایت
خنده هایت
گریه هایت
ستاره شمردن هایت
و عاشق بودن هایت است

امروز امروز است!




طبقه بندی: نغزینه، وب نوشت،
[ 13 مرداد 90 ] [ 16:00 ] [ صاد ]
نکته

می گویند حاكم شهری، جایزه بزرگی برای نقاشی گذاشت كه به بهترین شكل، آرامش را تصویر كند. نقاشان زیادی آثار خود را فرستادند؛ اما فقط دو اثر انتخاب شد. اثر اول، تصویر دریاچه آرامی بود كه در آن كوه های عظیم و آسمان آبی و خانه ای كوچك كه پنجره اش باز بود و دود از دودكش آن برمی خاست. تصویر دوم، كوه هایی ناهموار با قلل تیز را نمایش می داد كه آسمان بالای آن بسیار تاریك و ابرها آبستن آذرخش، تگرگ و باران سیل آسا بود؛ اما در بریدگی صخره ای تند و در میان غرش توفان، جوجه گنجشكی، آرام نشسته بود.


نظر:

برخلاف پندار عامیانه، آرامش، همیشه در مكان های آرام و بی سر و صدا و زندگی بدون سختی و با ثروت و رفاه نیست؛ بلكه بسیارند كسانی كه همه اینها را دارند؛ اما استرس و فشارهای روحی و روانی در آنان به حدی است كه بایستی برای یك خواب راحت شبانه، انواع و اقسام قرص های خواب آور بخورند! برای داشتن آرامش واقعی، داشتن ایمان و ذكر خدا و خدمت به مخلوقات و دوری از هر گونه كینه و حسد در تمام مراحل زندگی ضروری می باشد؛ حقیقتی كه به آزمایش كردن آن می ارزد.




طبقه بندی: نغزینه،
[ 31 خرداد 90 ] [ 20:42 ] [ صاد ]
تاریخ مرموز


از تاریخ خیلی نمی دانم اما خیلی جالبه!!

 

Weird but true!!!!!!
 حقایق حیرت آور  
   

 History Mystery

تاریخ مرموز 

 

Have a history teacher explain this ----- if they can.

از یک استاد تاریخ بخواهید این حقایق را شرح دهد....اگر بتواند     
     
 


 
Abraham Lincoln was elected to Congress in 1846. 
 John F. Kennedy was elected to

Congress in 1946.

آبراهام لینکلن در سال 1846 به سنا را یافت

جان. اف. کندی در سال1946 به سنا راه یافت 
 
 Abraham Lincoln was elected President in 1860. 
 John F. Kennedy was elected President in 1960.

آبراهام لینکن در سال 1860  به ریاست جمهوری انتخاب شد

جان. اف. کندی در سال 1960 به ریاست جمهوری انتخاب شد
 
 Both were particularly concerned with civil rights. 
 Both wives lost their children while living in the White House.

هر دو توجه خاص به حقوق بشر داشتند.

همسر هر دو در زمان زندگی در کاخ سفید فرزندشان را ازدست دادند
 
 Both Presidents were shot on a Friday. 
 Both Presidents were shot in the head 

هر دو رئیس جمهور در روز جمعه ترور شدند

تیر به سر هر دو رئیس جمهور اصابت کرد
 
 Now it gets really weird.
حالا واقعاً حیرت آور می شود
Lincoln 's secretary was named Kennedy. 
 Kennedy's Secretary was named  Lincoln  .

اسم منشی لینکلن کندی بود

اسم منشی کندی لینکلن بود 
 
 Both were assassinated by Southerners. 
 Both were succeeded by Southerners named Johnson. 
هر دو توسط جنوبی ها ترور شدند

جانشین هر دو یک جنوبی به نام جانسون بودند  
 Andrew Johnson, who succeeded Lincoln, was born in 1808. 
 Lyndon Johnson, who succeeded Kennedy, was born in 1908.

اندرو جانسون که جانشین لینکلن شد در سال 1808 به دنیا آمده بود

لیندن جانسون که جانشین کندی شد در سال 1908 به دنیا آمده بود  
 
 


 John Wilkes Booth, who assassinated Lincoln, was born in 1839.

جان ویلکس بوتس که لینکلن را ترور کرد متولد 1839 بود 
 
Lee Harvey Oswald, who assassinated Kennedy, was born in

1939.

لی هاروی اسوالد که کندی را ترور کرد متولد 1939 بود 


 Both assassins were known by their three names. 
 Both names are composed of fifteen letters.

هر دو تروریست دارای نام سه کلمه ای بودند

نام هر دو از 15 کلمه تشکیل شده بود
 Now hang on to your seat. 
حالا محکم روی صندلی بنشینید 
 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب

طبقه بندی: نغزینه،
[ 20 خرداد 90 ] [ 16:01 ] [ صاد ]
شعر کودک آفریقایی
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره.
.................................................................

وقتی به دنیا میام، سیاهم،
وقتی بزرگ میشم، سیاهم

وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی می ترسم، سیاهم

وقتی مریض میشم، سیاهم،
وقتی می میرم، هنوزم سیاهم



و تو، آدم سفید
وقتی به دنیا میای، صورتی ای،
وقتی بزرگ میشی، سفیدی

وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،
وقتی سردت میشه، آبی ای

وقتی می ترسی، زردی،
وقتی مریض میشی، سبزی

و وقتی می میری، خاکستری ای

و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟



طبقه بندی: نغزینه، طنزک،
[ 13 خرداد 90 ] [ 16:59 ] [ صاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره من

می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات