تبلیغات
نغزنامه - مطالب نغزینه
نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته
بیشمـ ـ ـارند آنهـ ـایی که نامشـ ـ ـان آدم اسـ ـت

ادعـ ـایشـ ـ ـان آدمیـ ـت

کلـ ــامشـ ـ ـان انسـ ـانیـ ـت

رفتـ ـ ـارشـ ـان صمیمیـ ـت....

حـ ـ ـال.....

مـ ـن دنبـ ـال یـکی میـ ـگردم کـ ـه،

نـ ـه آدم باشـ ـد...

نـ ـه انسـ ـان...

نـ ـه دوسـ ـت و رفیـ ـق صمیـ ـمی

تنهـ ـا صـ ـاف باشـ ـد

و

صـ ـادق

پشـ ـت سایـ ـه اش خنجـ ـری نباشـ ـد؛

بـ ـرای دریــدن... .

هیـ ـچ نگویـ ـد...

فقـ ـط همـ ـان باشـ ـد کـ سایـ ـه اش میـ ـگوید...؛

صـ ـاف و یـ ـکرنگ




مضمون: وب نوشت، نغزینه،
برچسب ها: انسانیت،
در شهری دور افتاده، خانواده فقیری زندگی می‌کرد.

پدر خانواده از اینکه دختر ۵ ساله‌شان مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود، ناراحت بود چون همان قدر پول هم به سختی به دست می‏ آمد.

دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته بندی کرده و آن را زیر درخت کریسمس گذاشته بود…

صبح روز بعد، دخترک جعبه را نزد پدرش برد و گفت: بابا! این هدیه من است.

پدر جعبه را از دختر خردسالش گرفت و آن را باز کرد. داخل جعبه خالی بود!

 پدر با عصبانیت فریاد زد: مگر نمی‌دانی وقتی به کسی هدیه می‌دهی باید داخل جعبه چیزی هم بگذاری؟

 اشک از چشمان دخترک سرازیر شد و با اندوه گفت: باباجان! من پول نداشتم ولی در عوض هزار بوسه برایت داخل جعبه گذاشتم.

 چهره پدر از شرمندگی سرخ شد. دختر خردسالش را بغل و او را غرق بوسه کرد.


دیروز به تاریخ پیوست. فردا معماست و امروز هدیه است.




مضمون: نغزینه، اندرزگو، وب نوشت،
برچسب ها: داستان نامه،
16 شهریور 91




مضمون: نغزینه، وب نوشت،
برچسب ها: عکس نوشت،
باران می بارید

كودكی رو به آسمان پرسید

چرا می گریی؟

اما جوابی نشنید.

دستانش را به سمت آسمان دراز كرد و گفت:

نزدیك تر بیا تا اشكهایت را پاك كنم.




مضمون: نغزینه، وب نوشت،
برچسب ها:




مضمون: نغزینه، وب نوشت،
برچسب ها:
این روزها سهم من از قاصدکـ ها تنها دیدن رقصیدنشان در باد است...

گویی قاصدک ها هم با تو، هم پیمان شده اند

بیـ خبر می آیند

میـ رقصند

بیـ دلم می کنند

و بیـ صدا میـ روند...

چرا دیگر برایم خبری نمیـ آورند؟




مضمون: نغزینه، وب نوشت،
برچسب ها: دلتنگی جات،


(صفحات: 8) 1 2 3 4 5 6 7 ...


می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy

نویسنده: صاد
زیر ذره بین
  • تمام نغزبین ها:
  • نغزبین های امروز:
  • نغزبین های دیروز:
  • نغزبین های این ماه:
  • نغزبین های اون ماه:
  • همه ی نوشته ها:
  • آخرین مطلب نوشته شده در: