نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته
بوی باران بوی سبزه بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه شوق پرستو های شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

 نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال روزگار...!
.................................................

12 ماه گذشت...!

خوب یا بد،

بالاخره گذشت!

همه مون یک سال پیر تر شدیم،

حالا بعضیا پیرمرد شدن و بعضی ها هم [مثِ من] در عنفوان جوانی  _البت نوجوانی!_ به سر میبرن هنو!

همه مون یک سال بزرگتر و با تجربه تر شدیم؛

بعضیا دلشون شکست،

بعضیا دل شکوندن؛

خیلیا عاشق شدن،

خیلیا تنها؛

خیلیا از بینمون رفتن،

خیلیا بینمون اومدن؛

گریه کردیم و خندیدیم،

شادی کردیم،

ناراحت شدیم،

برای بعضیا از تهِ تهِ دل، دلتنگ شدیم؛

زندگی برخلاف آرزوهایمان گذشت و ما دم نزدیم!


فقط 1 روز مونده،

  یک روز از همه اون خاطرات!

         این یه روز رو فقط  زندگی کن!!


سال نوی همه مبارک!

آرزو دارم که هر چه که از خدا میخواهی به تو بدهد؛ جز از مرگ و بد بختی...!


و در آخر :


نگذاریم تقویم و ساعت، این حقیقت را ازیادمان ببرد

كه

لحظه لحظه ی زندگی، یك معجزه است و در پس آن، حقیقتی نهفته است...!






مضمون: وب نوشت،
برچسب ها: بهار، شعر،
در این روزها که ما به فکر آجیل شب عیدمان هستیم؛
در این شبها که از سر تمسخر برای پراید و پسته و هزار قلم کوفت و زهر مار، جک می سازیم و از درد می خندیم!
در این روزایی که پراید کیلویی 25 تومان است و پسته کیلویی 60 تومان!

در این روزایی که گرانی و فقر همه جا بی داد می کند
و ما همچنان به فکر چشم و هم چشمی هایمان هستیم که از فلانی عقب نمانیم و پیش او کم نیاوریم...

این دختر چگونه می تواند در انشای خود بنویسد علم بهتر از ثروت است در حالیکه تجربه سنگینی از فقر دارد... ؟!!

سکوت سردی تمام وجودم را فرا گرفت وقتی خواندم...
خواندم...

خواندم که پدر معتادی دخترش را به خاطر پولی که الان در دستان من بود یک شب به صاحبخانه شان سپرده بود...



.......................

در جوابِ بعضیا که میپرسن "چطوری؟!" :







مضمون: چند سطری ها، وب نوشت،
برچسب ها: کلافگی نویسی،
دیدی بعضی وقتا هوس میکنی یه چیزی بنویسی ولی نمیدونی چی؟!! الان من توی همچین حالتی ام!
آپ امروزم موضوع خاصی نئاره! ولی خو، داره...! خودمم نمیدونم کاملا! :دی

صرفا یه احساسه، یه عقیده س؛ یه آرزو ه!
دل تنگم! همیـــــــــــــــــن!
..........................

زنـــــــــــــــدگی یعنی :

بری وسط خیابون عکس بگیری،
بلند بلند بخندی؛
بعد یهو بزنی زیر گریه.
با خط قشنگ یه بیت شعر از هر کسی که عشقت میکشه بنویسی بچسبونی دیوار اتاقت...
وقتی از پله ها که میای پایین چن تا پله ی آخرو بپری...

شبا تا دیروقت هندزفری بذاری توگوشت آهنگ مورد علاقت رو گوش بدی...
اینقدر گوش بدی که ازش اشباع شی...
جوری که اگه یه بار دیگه گوشش بدی حالت ازش بهم بخوره!

بعد صبح فرداش به زور از خواب پاشی چون تا دیر وقت بیدار بودی
ولی تسلیم حرف بابات نمیشی که میگه: خوابت میاد؟!

زیر بارون اونقدر بچرخی که خیسِ خیس برگردی خونه...
بعدش ی سرما بخوری؛
یه سرما خوردگیِ بارونی...!

یه سوتی بدی و تا چند دقیقه از بس خندیدی اشک از چشمات بیاد!

روزای برفی و تعطیل زیر پتو یه خواب عمیق و شیرین!

روزای خاصی واسه خودت تو تقویم داشته باشی
روزایی مختصِ خودت!
روزایی فــقـــــــــــــــــــــط برای خودت!

هرچی ببینی یادِ یه خاطره ی خوب بیوفتی!

یهو هوس آبنبات چوبی بکنی...
از اونا که وسطش آدامس داره!!

ساعتا به سقف اتاقت خیره شی و با خودت فک کنی!

جلو آیینه با خودت حرف بزنی!

خونوادتو بذاری سرکـــــــار...

یه رمان ۳۰۰ صفحه ای رو که خیلی دوسش داری تو دو ساعت بخونی!

شبای امتحان استرس درس نخوندن داشته باشی!
بعد فرداش که از امتحان میای پیش خودت بگی: هرچه بادا باد!!


تـــقـــلبـــــــا . . . !

مچ گرفتن معلما . . . !

در آوردن ادای معلما . . . !

لج کردن با هـمـــــــــــــــــه . . . !

نوشتن خاطراتـــــــــــــــــــــــــــــ  . . . !

داشتن آرزو های خنـــــــــــــــــــــــده دار . . . !

عاشق چیزای عجــــــــــــیب غریــــــــــــــب شدن . . . !


زنــــــــــــــــــــــــدگی یــــعـــنـــــــــــــــــی اینــــــــــــــــــــــــــا . . . !



...............................................................

پ.ن.

* چرا گرفته دلت؟!

** آقا من میخوام یه کاری بکنم که وقتی ندوک (یا دوک به قول پروف) اومد توی بلاگم بزنه شتکم کنه!! :دی

    در راستای انجام این کار:
من دیروز رفتم کفش ( از نوع چرمیش) گرفتم و از اون جایی که این کفشه کار ایرانه و شما حتما میدونید که ایرانیا عادت دارن روی کفشای ساخت خودشون اسم بزارن؛ این شد که این شکلی شد! :دی


به خاطر اینکه بدونید که من دیگه تا این حد بی شعور نیستم که یه همچین کاری کنم، یه تانیا-مشکی هم با دست خط خودم براتون میزارم!! همم ...؛ البته یه ذره بد شد! ولی خو ... خیلی مهم نی!









مضمون: چند سطری ها، وب نوشت،
برچسب ها: دلتنگی جات، هندزفری،




مضمون: وب نوشت،
برچسب ها: عکس نوشت،




مضمون: وب نوشت،
برچسب ها: عکسنوشت،




مضمون: وب نوشت،
برچسب ها: عکس نوشت،


(صفحات: 13) 1 2 3 4 5 6 7 ...


می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy

نویسنده: صاد
زیر ذره بین
  • تمام نغزبین ها:
  • نغزبین های امروز:
  • نغزبین های دیروز:
  • نغزبین های این ماه:
  • نغزبین های اون ماه:
  • همه ی نوشته ها:
  • آخرین مطلب نوشته شده در: