تبلیغات
نغزنامه

نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته 
نویسندگان
شیشه ای می شکند...
یک نفر می پرسد
که چرا شیشه شکست؟

مادری می گوید:
شاید این رفع بلاست.
یک نفر زمزمه کرد:
باد سرد وحشی
مثل یک کودک شیطان آمد.
شیشه ی پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم
مثل آن شیشه ی مغرور شکست،
عابری خنده کنان می آمد
تکه ای از آن را بر می داشت
مرهمی بر دل تنگم می شد...

اما امشب دیدم
هیچ کس هیچ نگفت
غصه ام را نشنید...

از خودم می پرسم آیا
ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟
دل من سخت شکست اما،
هیچ کس
هیچ نگفت و نپرسید چرا؟

مجتبی صحی




طبقه بندی: وب نوشت،
[ 14 اسفند 90 ] [ 18:53 ] [ صاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :