نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته 
قبلا نوشته بودم
زیر ذره بین
نغزبین های امروز: نفر
نغزبین های دیروز: نفر
نغزبین های این ماه: عدد
نغزبین های ماه قبل: عدد
كل نغزبین ها: عدد
كل نوشته ها: عدد
آخرین مطلب نوشته شده در:
گاهی اوقات اینقدر سر در گمی که خودت هم نمی دانی روز هایت چگونه شب می شود؛
اینقدر کم حوصله ای که تمام کارهایت روی هم تلنبار شده،
و تو با خودت می گویی: بعدا انجام شان می دهم.
در جواب تمام آدم های دور و برت هم می گویی:
الان حوصله ندارم، بعدا!

تمام آدم های دور و برت از دستت فرار می کنند؛
تمام ـشان طلب کارند ازت و تو حتی نمیدانی که کی بدهکارشان شدی!
می خواهی یقه ی یکی ـشان را بگیری و بگویی: تو را به خدا بگو چرا اینگونه برخورد می کنی؟! من چه کارت کرده ام مگر؟!

می خواهی فریاد بزنی!
می خواهی گریه کنی،
خودت را به در و دیوار بکوبی،
مشت ها حواله ی خودت کنی.. اما نمی توانی.

مانده ای تنها و کسی هم نیست که حرف هایت را بفهمد.
مانده ای تنها و کاری هم از دستت بر نمی آید که برا خودت انجام دهی.
مانده ای تنها و حتی نمی توانی کاری کنی که فراموش کنی درد هایت را!
راه کار هایت برای اینگونه موارد رنگ باخته!

می نشینی یک گوشه و فکر می کنی.
به کارهای اشتباهی که کرده ای فکر می کنی.
فکر می کنی که چرا اینگونه شد؟
فکر می کنی که چرا هر چه را که دوست می داری از دست می دهی؟
فکر می کنی که چرا همه از تو فراری اند؟
فکر می کنی که خودت را چگونه در دلشان جا کنی؟ چگونه از دلشان در آوری؟
فکر می کنی و فکر می کنی و فکر می کنی...
فکر می کنی و به جایی نمی رسی!

بعدش؟!

بعدش می نشینی خیال می بافی.
خیال می بافی و خیال می بافی و خیال می بافی...
خیال می بافی و غرق می شوی در رویا هایت!
رویا های شیرینی که برای آینده داری،
رویا درباره ی کسانی که دوست ـشان داری...
دیالوگ تمرین می کنی که جایی حرف کم نیاوری حتی!
و وقتی نگاه می کنی،
می بینی ساعت هاست که جلوی آینه ایستاده ای و خیال می بافی!

و بحمدالله دیوار حاشا هم بلند است...!
می توانی دیوانه شدنت را به راحتی تکذیب کنی.. اما خودت هم یک جاهایی تهِ تهِ دلت می دانی که یک جای کار لنگ می زند.


+ خدایا! این ابر ها هوای شهر را گرفته تر کرده اند. یا اذن باریدن ـشان بده، و یا بگذار به راهشان ادامه دهند. دلم برای آسمان پر ستاره ات تنگ شده.





مضمون: دستباف، 
برچسب ها: من، او، دلتنگی جات، کلافگی نویسی،  
17 آذر 92 | صاد

درباره نغزنامه

می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy