نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته 
قبلا نوشته بودم
زیر ذره بین
نغزبین های امروز: نفر
نغزبین های دیروز: نفر
نغزبین های این ماه: عدد
نغزبین های ماه قبل: عدد
كل نغزبین ها: عدد
كل نوشته ها: عدد
آخرین مطلب نوشته شده در:
باز هم ماندیم من و قصر خاکستری ام. علی و حوضش! باز هم تنها ماندیم؛ تنها واگذاشته شدیم، من و قصر خاکستری ام.

قصر من، جایی است همین نزدیکی. اتاقی است با دیوار هایی دلتنگ، دیوار هایی که هرگز در زندگیشان نور آفتاب به چهره ندیده اند. اتاقی است هفده متری با کتاب خانه ای به وسعت قلبم، که با یک میز و یک صندلی و یک تخت و دو کمد و یک تابلو فرش و یک تابلو خاتم و دو عکس تکمیل می شود.

قصر خاکستری من، از اول خاکستری نبود؛ خاکستری شد. ابتدا قصر آبی زیبایی بود. آبی به وسعت دریا، آبی به رنگ آسمان! نه، کمرنگ تر. آبیِ شفاف و زلال! صدای پرندگان را می توانستی بشنوی! اما.. کدر شد، چرک مرده شد، تیره شد و سر انجام.. مرد. فاتحه!

نمی دانم چرا، فقط مرد دیگر... مگر نمی گویند که مرگ حق است؟ جوانمرگ شد؛ قصر بیچاره! خدا به خانواده اش صبر دهد!

زنده کردنش مسیح می خواهد! همانطور که زنده کردن من. نداری نشانی اش را، ای دوست؟ نمیدانی در کدامین صحرا می توانم بیابم او را؟ باید بیاید و نی اش را بر لب بگذارد و بنوازد. بنوازد و بنوازد و بنوازد، تا روح من و قصرم از میان ارواح دیگر بشنوند صدایش را. شاید قصر مرده ی من و صاحبش از مرگ رهایی پیدا کردند.

قصر من طعنه به قصر زیبای خفته می زند! راستی، او هم شانزده ساله بود که مرد. نکند.. من، اویم؟ ذهنم تازه دارد روشن می شود! اما، ما که چرخ نخ ریسی نداریم! ممکن است مگر بدون چرخ نخ ریسی؟ اصلا، چگونه ممکن است همه ی این ها؟

تابستان... تنهایی... من... قصر خاکستری ام... ترکیب زیبایی است، نه؟
ترکیبی زیبا ولی مرده. زیبای مرده!

این قصر فقط مسیح را کم دارد. کسی هم سر راهش مسیح را صدا بزند لطفا؛ اینجا بره ای گم شده است!




..............................

+ عنوان آپ انتخاب شده از آهنگ "تو این روزای تعطیل"
+ شرمنده اگه هیچی نفهمیدید. اینها پرش های ذهنی نویسنده ی بیمارمون بود. شما به خودتون نگیرید!



مضمون: دستباف، 
برچسب ها: من، کلافگی نویسی، هندزفری،  
21 خرداد 92 | صاد

درباره نغزنامه

می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy