تبلیغات
نغزنامه - مرگ را به چشم دیدیم! :|
نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته
دیروز بود که از کنار عزارئیل عزیز با سرعت رد شدیم و گفتیم: میگ میگ!
اونم حواسش نبود فکر کنم، وگرنه...

جریان از این قرار است که:
دیروز، تولد یکی از بچه ها که بگم خدا چی کارش نکنه بود و به همین خاطر شکلات آورده بود مدرسه. از این شکلاتا که با طعمای مختلفه و من همیشه بادام زمینی رو بیشتر از بقیه دوس داشتم. مسلما طبق معمول همون طعم رو برداشتم. 3 تا هم برداشتم!

بعد یه نیم ساعتی دیدم خدای من! تمام بدنم به شدت شروع کرده به خارش. نشونه های حساسیت دارم. یه چند دقیقه بعد دیدم کلا نفسم بالا نمیاد! این شد که رفتم دفتر به یکی از معاونامون گفتم.

معاونمون گفت برو اتاق بهداشت تا بیام. ما هم رفتیم نشستیم اونجا. حالا تا اون معاونه بیاد، دبیر زیستمون منو گیر آورده داره توضیح میده چرا گلبول های سفید به مواد غذایی به عنوان عامل تهدید کننده نیگا می کنن و بهش حمله میکنن!

بعد یه چن دقیقه که دبیر زیسته واسه خودش رسما زر زد، معاونه فشارسنج به دست وارد میشه. در بین مشاورمون هم به عنوان مادر عروس وارد صحنه میشه میگه: شاید معده به قلب فشار آورده!

معاونه منو میفرسته کلاس. میگه برو سر کلاس یه ساعت دیگه بیا اگه حالت بد شده بود زنگ میزنم اورژانس. ولی دبیرمون نمیذاره من بشینم سر کلاس. پرتم میکنه بیرون رسما! میگه: برو بگو زنگ بزنن اورژانس یا پدر-مادرت.

منم در این حین دارم خفه میشم اصن! خارش گلو، قرمزی صورت از کمبود اکسیژن، سردی بدن، راه تنفسم هم که داره میبنده کم کم.

نفس نفس زنان میرم به معاونه میگم. میگه بشین همینجا تا زنگ بزنم. آمبولانسم که قربونش برم 20 دقیقه طولش داد تا اومد!

حالا در این اثنا، تا 115 بیاد، دوباره مشاورمون در نقش مادر عروس ظاهر میشه و میگه: خیلی قشنگ استرس داری! این جور صحنه ها خوراک خودمه! شنبه بیا پیشم میخوام ازت فیلم بگیرم.  من: (افکارم در اون لحظه: واسا تا بیام! اصن جایی نریا! اومدم! هرهرهر! شنبه که کلا مدرسه نیستیم اصن! منــگل!)

خو حالا بشنوید از اون طرف ماجرا:
بعد از اینکه آمبولانس اومد و رفت، از یکی از دوستام شنیدم خانومِ مدیر و یکی از معاون های پرورشی رفتن تو حیاط عکس گرفتن از آمبولانس! واسه چی؟ واسه اینکه واسه سال بعد باید برای اینکه جزء مدارس مروج سلامتن 5 تا ستاره بگیرن! ینـی احترام به دانش آموز کجا رفته؟! هان؟ با کی رفته؟!! با اجازه کی رفته!؟!؟ ()

با حال ترین قسمت ماجرا ولی شایعات بچه ها بودا!
دو تا از دوما از یکی از همکلاسی هام پرسیده بودن: این دختره، آنـدرو، که غش کرده تو کلاس شماس؟

ینـــــــی اصن یه وعضیِ اینجا هآ!
اصن دانش آموز بره بمیره به نظر اینا بهتره! حالا مهم نیس هر افتخاری هم آفریده باشه. فقط بمیره از شرش راحت شن ینــی!
.......................
پ.ن:
1. به این میگن مدرسه گل و بلبل!
2. فک کنم الان خیلیا ناراحت شدن از اینکه عزرائیل باهام روبوسی (!) نکرده. نه؟
3. عزرائیل جان! کاش منو از دست این اَبشار(ج مکسر بشر!) نجات میدادی.
4. غلط کردم عزرائیل جان!
5. بادوم زمینی هم باید به لیست قبلی اضافه کنم.
6. شکلات مذکور، این مدلی بود. از اون صورتیاش.








مضمون: دستباف، طنزک،
برچسب ها: من، مرگ، مدرسه، خاطره بافی،




می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy

نویسنده: صاد
زیر ذره بین
  • تمام نغزبین ها:
  • نغزبین های امروز:
  • نغزبین های دیروز:
  • نغزبین های این ماه:
  • نغزبین های اون ماه:
  • همه ی نوشته ها:
  • آخرین مطلب نوشته شده در: