نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته 
قبلا نوشته بودم
زیر ذره بین
نغزبین های امروز: نفر
نغزبین های دیروز: نفر
نغزبین های این ماه: عدد
نغزبین های ماه قبل: عدد
كل نغزبین ها: عدد
كل نوشته ها: عدد
آخرین مطلب نوشته شده در:
دیشب بود که روی تختم دراز کشیده بودم و داشتم به کتاب جدیدی که شروع به خوندنش کردم، فکر می کردم. اگه طرفدار کتاب خوندن باشید حتما میدونید که کتابای ژانر وحشت فکر زیاد میطلبه! مخصوصا اگه تا نصفه خونده باشی!! (بماند که من نصفش هم نخونده بودم! چیزی در حدود 1/5 م. یعنی به عبارتی: صفحه ی 355 اینا!)

در همین حال و هوا بودم که حس کردم یه چیزی داره روی گردنم راه میره. از اونجایی که یقه ی لباسم باز بود و اینا، دستم رو گذاشتم روش تا نره توی یقه م که حشره ی بی نوا له شد!

بلند شدم و چراغ رو روشن کردم. اون موجود رو [که در ابتدا فکر میکردم از این مورچه خفن گنده هاس] در فاصله ای دور از خودم گرفتم که بدون عینک بتونم ببینمش که...

-جیـــــــــغ!

اون موجود چیزی نبود جز... 
جز... 
     جز...
سوسک!!
اونم از نوع آلمانی تبارش!
........................

پ.ن:

* کتابی که دارم میخونم و بهتون توصیه ش می کنم ---->  کنت دراکولا نوشته ی برام استوکر.
زور نزنید که بتونین نسخه ی چاپ شده ش رو پیدا کنید چون نیست توی بازار. آخرین چاپش سال 76 بوده! اگه هم بتونید پیداش کنید یه 50-60 تومنی باید پیاده بشید. چون نایابه خو! پس به همین نسخه ی پی دی اف راضی باشین!

** در رابطه با اون شخصیت دراکولا و اینا، انیمیشن
هتل ترنسیلوانیا (Hotel Transylvania) رو به شدت بهتون توصیه می کنم! واقعا صدای Adam Sandler به شخصیت دراکولا میاد!! (من خودم رو با این انیمیشن خفه کردم! 7 بار خودشو دیدم، یه 20-30 باری هم اون تیکه ی رپش رو نیگا کردم! تازه عاشق شخصیت دراکولا هم شدم!   یکی منو نجات بده!! کـــــمـــــــــــــــــــک!)

*** جالبه! نیم ساعت بعد از اون جیع مذکور، مامانم اومده میگه چرا چراغ روشن کردی!!


**** تمامی این اتفاقات ساعت 2 بامداد اتفاق افتاد!

***** یه فردی هس که 60 سال یه بار هم نمیاد توی وبم. وقتی هم که میاد نظر نمیده! فقط هر چن وخت یه بار میبینم که از یه سایت لند شده اینجا. فرد مذکور به شدت طرفدار تیم
آلمانه! حالا به جان خودم تا این پست رو آپ نکنم؛ سر و کله ش پیدا میشه تو وبم و به احتمال زیاد ازم خونبها میخواد که چرا یه آلمانی تبار رو کشتم! راستش اولش حواسم به سوسک آلمانی و اینا نبود؛ وقتی داشتم چرک نویس می نوشتم یادم افتاد!!

****** در اثر شوک وارده، نصف شعری که قبلا سرودنش(!) رو آغاز کرده بودم و مث چی توش گیر کرده بودم رو سرودم!
هر وخ کامل شد میزارمش براتون!!

******* برنامه ی بردن یاهو مسنجر پرتابل به مدرسه رو یکشنبه ی هفته ی بعد انجام میدم! هر کسی که دوس داشت و میتونست بین ساعت 11 تا 12:20 on شه. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم! میخوام حال کیانا رو بگیرم تا بفهمه که من دوست کم ندارم و تمام دوستام هم بچه مدرسه ای نیستن که مجبور باشن اون ساعت سر کلاس باشن!!


******** (هیچ ربطی به آپ نداره) جدیدا دختر خیلی بیشعور و بی ادبی شدم! فک کنم زیادی تاثیر پذیرفتم از دوستان و هم مدرسه ای ها! (اعتراف سختی بود ولی من تونستم انجامش بدم! :دی الان همه یکی یکی میان جهت سرویس کردن دهن من میگن بودی!!
)

******** یکی از راه های طولانی کردن آپ همین پ.ن. هاست! کل آپه سر جمع دو پاراگرافه اون وخ 8 تا پ.ن. داره!
دمم گرم!!



مضمون: چند سطری ها،  طنزک، 
برچسب ها: خاطره بافی، داستان نامه،  
12 اسفند 91 | صاد

درباره نغزنامه

می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy