تبلیغات
نغزنامه - به این معلما چی بگم آخه؟! :|
نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته
زمان: امروز - زنگ آخر - تست ریاضی

سوالا رو که دادن یه نیگایی همچین بهشون انداختم ینی که من بلدم و اینا؛ ولی در کمال نا باوری دیدم که فقط 2-3 تا بلدم.  اون دو سه تا رو جواب دادم بعد دیدم که دیگه هیچی یادم نیس!

حتی یادم نمیومد چی کار می کردیم که یه معادله بیشمار جواب داشته باشه یا اصن جواب نداشته باشه!! خلاصه سرتونو به دیوار نکوبونم خودمم نمیدونم چی شد که یه دفعه دیدم سرم رو میزه و دارم گریه می کنم. ینی گریــــــــه ها! یه مدل خفن تر از این:

معلم شـــاسکول: اون کیه که داره میخنده؟!! ()
همه ی بچه ها با هم: نمیخنده که! گریه میکنه!!
اونم جای دلداری دادن که تو بلدی و اینا، بر میگرده میگه:"هر کی هر چی بلده جواب بده، اگرم بلد نیس پاشه بره بیرون."

 بعدش هم که منو به زور فرستاد بیرو برو آب بزن صورتت. منم رفتم آب زدم و برگشتم و دیدم که باز هم هیچی نمیفهمم از سوالا. این شد که یه 10 دقیقه باهاشون ور رفتم و آخر سر هم یه نامه ی فدایت شوم ( برای معلمه بالای برگه نوشتم که من سه جلسه غایب* بودم و اینا و با وجودی که از بچه ها دفتر هم گرفتم ولی هیچی نفهمیدم خو؛ چون اون دانش آموز مورد نظر فقط سوال و جواب ها رو نوشته و نه جزوه ی درسو. بعد هم نوشتم که این واقعا انصاف نیس که یه دانش آموزی با تقلبای دوستش همیشه نمره ی بالا میگیره ولی من... .

خدا منو ببخشه که نامردی کردم در حقشون! ولی خو، واقعا انصاف نیس!

بدینگونه شد که اولین نفر (!!) برگه م تحویل دادم و با یکی از بچه ها زدم بیرون!

پایان یک روز افتضاح!!
..............................

پ.ن. به خاطر آنفولانزای سختی که گرفته بودم.
پ.ن.ن. یادم اومد که معلمه هم قبل از تحویل دادن برگم همون چیزایی رو که براش نوشته بودم بم گفت! البت غیر از اون تیکه ی تقلب و اینا! گفت: چه انتظاریه که تو از خودت داری خو؟!
پ.ن.ن.ن. همم، همین الان یادم اومد که صبح هم دینی ج ندادم؛ فک کنم 0 گذاشت. بیخیال باو!!
پ.ن.ن.ن.ن. از  دیشب تا حالا اینقدر گریه کردم چشام داره در میاد! حالا نگو چرا دیشب، این اتفاقات که مال امروزه! جریان داره خو! ولی به شما مربوط نی! :پی
پ.ن.ن.ن.ن.ن.  فقط یه ایرانی میتونه جملاتی به کار ببره که شونصد تا فعل داشته باشه!!! :دی
پ.ن.ن.ن.ن.ن.ن.  در آخر هم باس اضافه کنم که: گریه ی سر کلاس من این مدلی بود! :دی مراعات حال عمه م رو بکنین! به روحم اعتقاد ندارم اصن!! :پی







مضمون: چند سطری ها، طنزک،
برچسب ها: من، مدرسه، خاطره بافی،




می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy

نویسنده: صاد
زیر ذره بین
  • تمام نغزبین ها:
  • نغزبین های امروز:
  • نغزبین های دیروز:
  • نغزبین های این ماه:
  • نغزبین های اون ماه:
  • همه ی نوشته ها:
  • آخرین مطلب نوشته شده در: