نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته 
قبلا نوشته بودم
زیر ذره بین
نغزبین های امروز: نفر
نغزبین های دیروز: نفر
نغزبین های این ماه: عدد
نغزبین های ماه قبل: عدد
كل نغزبین ها: عدد
كل نوشته ها: عدد
آخرین مطلب نوشته شده در:
زمان: 5 شنبه، 28 دی 91
مکان: یکی از هنرستان های شهر

همین چن وقت پیش بود که معاون پرورشی گلمون اومد گفت باید برای عضویت در بسیج آزمون بدین. پنجشنبه باید برید فلان هنرستان. 
ما هم از همه جا بی خبر پا شدیم رفتیم اونجا؛ نگو علاوه بر آزمون باید توی یه سری کلاس هم بشرکتیم!

هی از ما اصرار که باو، ما کلاس داریم آخه! هی از او انکار که الا و لله باید بمونین وگرنه بیخیال بسیج اینا شید.
ما هم دیدیم اینجوریه گفتیم جهنم و ضرر، میمونیم دیگه. فوقش از دوستان جزوه رو میگیریم. وقتی اولین مربی اومد سر کلاس گفت موضوع کلاسش چیه، یه لحظه حس کردم اومدم سرباز خونه!


ساعت اول : نظام جمع!
حس اینایی که تازه رفتن سربازی رو داشتم! ولی حس جالبی بود! به نظرم فرمان عقب گرد، فرمانِ چرتیه! آدم حس میکنه داره خودشو گره میزنه!

ساعت دوم: سلاح شناسی!!

سر این کلاسه حس می کردم دارم call of duty ای، rainbow 6 ای،  یا یه همچین چیزی بازی میکنم. حسش باحال بود ولی!
فک کن یارو زنه که از سپاه اومده بود، چادری بود؛ بعد وقتی اومد توی کلاس و چادرش رو برداشت، دیدیم یه کلاش زیر چادرشه. ولی خدایی عجب سنگین بودا! ثنای بیچاره وقتی گرفتش داشت کله پا می شد!

ساعت سوم: آشنایی با بسیج
این ساعت ما درباره ی تنها چیزی که حرف نزدیم فقط، بسیج بود! زنه اومد تو، جواب سوالهایی که توی آزمون اومده بود رو گفت؛ بعد شروع کرد به تعریف از زندگی خودش! شوهرمون هم داد تازه! این وسط هی ژاله هم پارازیت می داد!

نمونه ای از پارازیت های ژاله:
زنه:  یکی از استادامون از دوستم خواستگاری کرد ولی دوستم جواب رد بهش داد. میدونین چرا؟ چون یکی از ملاک های دوستم ایمان بود!
ژاله: حتما ملاک های دیگه ش هم تقوا و عمل صالح* بوده!



[ بعد از تموم شدن حرف زنه]: حالا من نمیدونم چرا اصن این حرفا رو گفتم!
ژاله: داشتید از مزایای شوهر کردن می گفتید!**


ساعت بعدی هم پاسخ به شبهات داشتیم.
حاجاقا هه طلاقمون رو گرفت!*** بچه ها یه سوالای چرت و پرتی میپرسیدنا. یکیشون پرسید: " پیامبر موقعی که داشت از معراج بر میگشت، نمیتونسته به خدا بگه خدافظ که! پس چی به خدا گفته؟!" آخه بگو به تو چه؟ اصن چه فرقی در سود و ضرر تو داره؟ اصن به چه دردت میخوره جواب این سوال؟ والا به قرعان!
......................................

پ.ن:
* تلمیح به کتابای دینی دوران راهنمایی. در جواب به سوال  "توشه ی سفر آخرت چیست؟".
** ژاله بعد از این کلاسه جلسه ی نخبگان بسیج داشت، این خانومه هم رئیس اونجا بود!! برگشته بود به ژاله گفته بود: پارسال دوست، امسال آشنا؟!
*** اون زنه شوهرمون داد، این حاجاقاهه طلاقمون رو گرفت!




مضمون: چند سطری ها،  طنزک، 
برچسب ها: مدرسه، خاطره بافی،  
30 دی 91 | صاد

درباره نغزنامه

می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy