تبلیغات
نغزنامه - در احوالات معلمان گرامی! (1)
نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته
من تازه حالتی به نام "زندگی زدگی" رو کشف کردم!
معنیش هم گرایش ب سمت زندگی دنیوی نیس!
ینی زده شدن از زندگی!!

حالا چرا این حالت رو کشف کردم ، خودش دارای جریاناتیه:

دلیل اول:

اینکه هی همه سر کوفت میزنن!
مدیر مدرسه میگه "شما باید هدفتون جهانی شدن باشه، این واقعا جای خجالته ک ی نفر از مدرسه .... (یکی از مدارس نمونه دولتی شهرمون) شده نفر اول آزمون و شما ک فرزانگانید شدید 4 م!

دبیر زیست میاد میگه " شما فرزانگانی هستید ! باید همه چیز رو ب ذهن بسپارید، ینی چی ک من جزوه بگم و شما بنویسید!
من از روی فلان کتاب زیست (ی کتاب زیست خیلی شاخ) ب بچه های فلان مدرسه توضیح دادم ، متوجه شدن ! شما چطور متوجه نمیشین؟!!!"

دبیر شیمی اگه ی چی رو متوجه نشیم میگه " گریه کنم ؟؟!!"

دبیر کامپیوتر هم ک از بخت بد من آشنای خانوادگیمونه و هر وقت یکی ی سوال چرت میپرسه، میله های پنجره رو میگیره و ی پاش رو میذاره رو شوفاژ و میگه "خودم رو از این جا میندازم پایین ها! "(نکات قابل توجه : 1. میله های پنجره های ما مشبکه و سرتاسر پنجره، حتی اونجاهایی ک شیشه ش وا نمیشه رو گرفته! 2.کلاس ما طبقه اوله ! 3.ما توی دلمون: بنداز! بنداز!(گرچه محاله!!))

نمیدونم چرا درک نمیکنه آدمی ک تا حالا تو عمرش نمیدونسته برنامه نویسی چیه، حالا بخوای بهش زبان ++C رو یاد بدی هنگ میکنه؟!

کلاس زبان هم ک میرم معلمه هی میگه "Come on !! u r Passage! " اصن اعصاب نذاشته دیگه واسمون بس ک اینو گفته !

خونه هم ک میام هی میگن "مثلا ... سالته ها!"

دلیل دوم:
این همه هی دبیرامون سرکوفت میزنن، اونوخ یکی نی به خود کادر زحمت کش مدرسه (!!) بگه دقیقا چرا تا الان کتابای ما نیومده عایا؟!

دلیل سوم :
همه ی دوستام رفتن مدرسه های دیگه و اونهایی که از مدرسه ی ما قبول شدن هم خیلی باهاشون دوست نیستم! الان هم گیر یه آدم دیوونه افتادم ک تا آخر سال یا کفنم میکنه یا دیوونه!

دلیل چهارم :
برای موندن در این مدرسه باید هی درس بخونم و وقت تفریح ندارم خیلی! منم ک ی معتاد اینترنت و اینا، ی قولی هم ب یکی دادم ک نمیشه زیر پا گذاشتش. هیچی دیگه؛ کلا روحم بیماره الان!!

مای گاش!

اگه میدونستم اینجوریه این مدرسهه، قطعا میرفتم مدرسه ی دولتی نزدیکه خونمون! تازه یکی از دوستام هم اونجا بود!




مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: من، مدرسه، خاطره بافی،




می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy

نویسنده: صاد
زیر ذره بین
  • تمام نغزبین ها:
  • نغزبین های امروز:
  • نغزبین های دیروز:
  • نغزبین های این ماه:
  • نغزبین های اون ماه:
  • همه ی نوشته ها:
  • آخرین مطلب نوشته شده در: