نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته
می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران...

نمی دانی چه حس خوبی دارد که بعد از گذراندن یک روز به مزخرف ترین شکل ممکن، بتوانی تمام حرف هایت را یک جایی بگویی؛

بدانی یک جایی هم وجود دارد که تو می توانی حرف بزنی و مهم هم نیست که کسی می خواند یا نمی خواند، خوشش می آید یا نه.. چون تو مالک آنی. فقط برای خودت است و بس!

من اگر ننویسم می میرم. این روزگار مزخرف له ـم می کند!
اگر به این دلخوشی های کوچکم نبود، تا به حال صد ها بار به زیر خاک رفته بودم ...

من، اگر حرف نزنم می میرم. اگر ننویسم، می میرم. اگر آهنگ گوش نکنم، می میرم. اگر کتاب نخوانم، می میرم. اگر با شیطنت هایم دیگران را عاصی نکنم، می میرم. اگر تیکه و متلک نیندازم و دیگران را دستگاه نگیرم، می میرم. اگر سر کلاس هایم، به خاطر شیطنت و به هم ریختن کلاس، بار ها نشنوم:
"آندرو!" می میرم. اگر در دنیای مجازی، ساعت ها invisible آنلاین نباشم می میرم. اگر به بهانه چک کردن اینکه ویدئو موزیک survival کامل است یا تیزر 3.5 ساعت پای کامپیوتر نباشم، می میرم.

من، بدون اینها من نیستم! چرا می خواهید کاری کنید که به وضع سال پیش برگردم؟ چرا می خواهید این "منِ خوشحال" را ازم بگیرید؟ چرا میخواهید این زندگی قشنگ را از من بگیرید؟ مگر من چه بدی به شما کردم گه چشمِ دیدن شادی ام را ندارید؟


+ من با زندگی الانم شادم! بگذارید  شاد بمانم!






مضمون: دستباف،
برچسب ها: من، او، وبلاگ،
یه وقتایی هست که دیگه نمیکشی؛
دیگه توان تحمل نداری ،
دیگه طاقت نداری...

اما...
بعضی اوقات که حالت خوب نیس،
که داغونی،
یک دفعه یه نفر پیدا میشه که به تو احساس مهم بودن بده؛
یه نفر که جوانمردانه کمکت کنه،
یه نفر که جایی که دیگه بریدی، بهت اعتماد به نفس بده؛
یه نفر که دستتو بگیره و کمکت کنه،
یه نفر که تا عمر داری مدیونش خواهی موند، احتمالا...

و چقدر خوبه که یکی از این افراد تو زندگی آدم باشه!


+ هنوز هم جنتلمن های واقعی پیدا میشن :)
+ اون یه نفر هیچ وقت اینجا رو نخواهد دید احتمالا؛ ولی ازش تشکر میکنم! اگه میتونستم رو در رو بهش میگفتم، ولی نمیشه... :(
+ به خاطر اون یه نفر امید به زندگیم 60% افزایش پیدا کرده! :)

+ اگه جناب "من" یا "MUGI WARA NO LAFI" یا هر اسم دیگه ای که دارن، از اینورا بخوان رد شن، میزنیم قلم پاشون رو خرد میکنیم.
:-w گفتم که گفته باشم!

پ.ن: من برگشتم! :>







مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: من، او،
تا حالا شده است احساسی عجیب و غریب خفتت کند؟
احساسی که ندانی از کجا و چگونه پیدایش شده؟ احساسی که تا به حال تجربه اش نکرده بودی؟

اگر شده، میفهمی که چه می گویم!
همین چند روز پیش بود که پیدایش شد! با یک کتاب پیدایش شد و با کتاب دیگری ادامه یافت.

خواندمشان. دوباره و سه باره.. باز هم. باز هم آن حس همانجا، لا به لای سطر های کتاب نشسته بود! نشسته بود و لبخند می زد. لبخند می زد و من را درگیر خودش می کرد. که چه؟! چه می دانم!

چه احساسی بود؟ چه می دانم! چیزی بینِ.. نه! درک نشده باقی است هنوز.. و هضم نشده...

ممکن است مگر؟ ممکن است مگر احساسی که وجود نداشته است به وجود بیاید؟ پس قانون پایستگی احساس چه می شود؟!

چه می دانم!



+ کتاب اول
+ کتاب دوم
.Sick: to describe a person's mind or an event. means strange, odd +





مضمون: دستباف،
برچسب ها: من، داستان نامه، کلافگی نویسی،
در راستای اون خاطره ی قبلی، اومدم از دومین اتفاق چندش آور براتون بگم.

چند وخ پیش بود که رفته بودم خونه ی یکی از فک و فامیلا* به صرف خواب و اینا، که این اتفاق افتاد. جالب اینجاس که اونا اصن حشره پشره** ندارن؛ شانس ماس اصن!!

بعد از خوردن شام و اینا، خواستیم بخوابیم خیر سرمون. منم از اون دسته آدمایی ام که جای خوابم عوض شه خوابم نمیبره. با کلی کشمکش و اینا، آخرش خوابم برد.

بعد حس کردم یه چیزی از رو دستم رد شد. در حال فوش دادن بلند شدم که دیدم.. بــــــــلـــــــه! از رفقای آلمانیمون ـه! دلش تنگ شده بوده گویا. ما هم در پذیرایی ازش سنگ حموم گذاشتیم و با انواع دمپایی و ایضا جارو برقی ازش استقبال کردیم!

بد ترین قسمتش مدل خوابیدنم بود. من میگم شما تصور کنید:
کله فرو رفته در بالش، دهن مث دهن اسب آبی باز و.. دستم هم کنار دهنم بود!
...................


+ پروف بدو برو بگو ندوک بیاد. :دی گرچه مطمئنم تا چن ساعت دیگه سر و کله ش پیدا میشه، ولی صرفا محضِ احتیاط.
+ دخترک بی نام و نشان و دخترک بی نام و نشان ها اگه نمیدونن تیترِ آپ ینی چی، بگن مخاطب خاصشون براشون توضیح بده. من یکی حوصله توضیح ندارم!
+ گاهی لازمه
آدم خودشو بزنه به نفهمی!!
+ شرمنده اگه دست نوشتهه توی آپ قبلی بد خط بود. عجله داشتم.

+ میشه یکی به من بگه با این تابستون لعنتی چی کار کنم؟
+ قبلنا وقتی میرفتم جلو آینه با خودم می گفتم: این من نیستم. اما الان که میرم جلو آینه با خودم میگم: ایـــــن مــــــن نیــــــســتم!! این دختره کیه که شبیه پسراس؟
آررره، جو گیر شدم رفتم موهایی که 2 سال بلندشون کرده بودم رو بر باد دادم! آرایشگره هی میگفت: حیفت نمیاد این مو ها رو کوتاه میکنی، هی من ":دی" میزدم براش. بعد اومدم خونه دیدم حیفم میاد واقعا! :(( من غلط بکنم دیگه مو هام
و کوتاه کنم! :((


پ.ن:
* ملت رفته بودن مسافرت
** پشه + حشره ---> اشاره به اون تبلیغه.





مضمون: چند سطری ها، طنزک،
برچسب ها: خاطره بافی،
دنبالک ها: آپی چندش آور!،




مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: داستان نامه،
کسی ندیده است مرا این اطراف؟! گم شده ام. گم کرده ام خودم را!
خودم را خیلی وقت پیش این اطراف مشاهده کردم؛ اما فکر کنم دستانم را رها کردم، زیرا از آن رو به بعد ندیده ام خودم را. از قضا، آن روز دقیقا یک ماه پیش بود. جالب است، مگر نه؟!

یعنی "خودم" کجا می تواند رفته باشد؟ او که جایی را بلد نیست! نگرانش هستم. کسی آن را ندیده است؟ می شود دوربین های مدار بسته تان را هم نگاهی بیندازید بی زحمت؟ شاید بیابید مرا...

آخر آن روز حوصله اش سر رفته بود، قلبم را برداشت و بعد.. با هم گم شدند. من ماندم و یک منِ تهی... فکر می کنم به همین خاطر است که شانزده سالگی ام خراب است. به خاطر همین "منِ" گم شده.

می شود کمکم کنی بیابم او را؟ دلم شور می زند! نکند بلایی سرش آمده باشد؟ نکند...؟ نکند زبانم لال...
؟!

تا به حال هیچ وقت این همه مدت دور نبوده. می ترسم! با وضع امروزِ جامعه، می ترسم بلایی سرش آمده باشد. آخر تو نمی دانی وقتی "منِ" آدم ازش جدا می شود، چه حسی به آدم دست می دهد! حسش، شبیه به هیچ حسی در دنیا نیست. انگار که از ازل وجود نداشته ای. مثل اینست که هستی، ولی در واقع نیستی! تا نچشیده باشی، نمی فهمی چه می گویم. خدا نصیبتان کند!

دلم شور می زند!


+ اگر کسی او را یافت، خبرم کند؛ یا حداقل او را به صندوق پستی بیندازد.
+ بست نشستم تا زندگی بیاد و روش های جدیدِ به F**K رفتنم رو بهم اعلام کنه!
+  با احتیاط نزدیک شوید. خطر ریزش فحش!

+ در جستجوی هویت...
+ به یک اتفاق خوب جهت افتادن نیازمندیم!








مضمون: دستباف،
برچسب ها: من، کلافگی نویسی،


(صفحات: 27) ... 2 3 4 5 6 7 8 ...


می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy

نویسنده: صاد
زیر ذره بین
  • تمام نغزبین ها:
  • نغزبین های امروز:
  • نغزبین های دیروز:
  • نغزبین های این ماه:
  • نغزبین های اون ماه:
  • همه ی نوشته ها:
  • آخرین مطلب نوشته شده در: