تبلیغات
نغزنامه
نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته
گاهی اوقات اینقدر سر در گمی که خودت هم نمی دانی روز هایت چگونه شب می شود؛
اینقدر کم حوصله ای که تمام کارهایت روی هم تلنبار شده،
و تو با خودت می گویی: بعدا انجام شان می دهم.
در جواب تمام آدم های دور و برت هم می گویی:
الان حوصله ندارم، بعدا!

تمام آدم های دور و برت از دستت فرار می کنند؛
تمام ـشان طلب کارند ازت و تو حتی نمیدانی که کی بدهکارشان شدی!
می خواهی یقه ی یکی ـشان را بگیری و بگویی: تو را به خدا بگو چرا اینگونه برخورد می کنی؟! من چه کارت کرده ام مگر؟!

می خواهی فریاد بزنی!
می خواهی گریه کنی،
خودت را به در و دیوار بکوبی،
مشت ها حواله ی خودت کنی.. اما نمی توانی.

مانده ای تنها و کسی هم نیست که حرف هایت را بفهمد.
مانده ای تنها و کاری هم از دستت بر نمی آید که برا خودت انجام دهی.
مانده ای تنها و حتی نمی توانی کاری کنی که فراموش کنی درد هایت را!
راه کار هایت برای اینگونه موارد رنگ باخته!

می نشینی یک گوشه و فکر می کنی.
به کارهای اشتباهی که کرده ای فکر می کنی.
فکر می کنی که چرا اینگونه شد؟
فکر می کنی که چرا هر چه را که دوست می داری از دست می دهی؟
فکر می کنی که چرا همه از تو فراری اند؟
فکر می کنی که خودت را چگونه در دلشان جا کنی؟ چگونه از دلشان در آوری؟
فکر می کنی و فکر می کنی و فکر می کنی...
فکر می کنی و به جایی نمی رسی!

بعدش؟!

بعدش می نشینی خیال می بافی.
خیال می بافی و خیال می بافی و خیال می بافی...
خیال می بافی و غرق می شوی در رویا هایت!
رویا های شیرینی که برای آینده داری،
رویا درباره ی کسانی که دوست ـشان داری...
دیالوگ تمرین می کنی که جایی حرف کم نیاوری حتی!
و وقتی نگاه می کنی،
می بینی ساعت هاست که جلوی آینه ایستاده ای و خیال می بافی!

و بحمدالله دیوار حاشا هم بلند است...!
می توانی دیوانه شدنت را به راحتی تکذیب کنی.. اما خودت هم یک جاهایی تهِ تهِ دلت می دانی که یک جای کار لنگ می زند.


+ خدایا! این ابر ها هوای شهر را گرفته تر کرده اند. یا اذن باریدن ـشان بده، و یا بگذار به راهشان ادامه دهند. دلم برای آسمان پر ستاره ات تنگ شده.






مضمون: دستباف،
برچسب ها: من، او، دلتنگی جات، کلافگی نویسی،
+ من بودم و سکوت و غمِ جاودانه ای . . .


+
این فصل به زمستان نمی رسد . . .



+ این.
+ و این.







مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: کلافگی نویسی، شعرخوانی، هندزفری،
+ در حال فرار...

از کی؟ از چی؟
نمی دونم!

+ این.







مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: کلافگی نویسی، هندزفری،
می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران...

نمی دانی چه حس خوبی دارد که بعد از گذراندن یک روز به مزخرف ترین شکل ممکن، بتوانی تمام حرف هایت را یک جایی بگویی؛

بدانی یک جایی هم وجود دارد که تو می توانی حرف بزنی و مهم هم نیست که کسی می خواند یا نمی خواند، خوشش می آید یا نه.. چون تو مالک آنی. فقط برای خودت است و بس!

من اگر ننویسم می میرم. این روزگار مزخرف له ـم می کند!
اگر به این دلخوشی های کوچکم نبود، تا به حال صد ها بار به زیر خاک رفته بودم ...

من، اگر حرف نزنم می میرم. اگر ننویسم، می میرم. اگر آهنگ گوش نکنم، می میرم. اگر کتاب نخوانم، می میرم. اگر با شیطنت هایم دیگران را عاصی نکنم، می میرم. اگر تیکه و متلک نیندازم و دیگران را دستگاه نگیرم، می میرم. اگر سر کلاس هایم، به خاطر شیطنت و به هم ریختن کلاس، بار ها نشنوم:
"آندرو!" می میرم. اگر در دنیای مجازی، ساعت ها invisible آنلاین نباشم می میرم. اگر به بهانه چک کردن اینکه ویدئو موزیک survival کامل است یا تیزر 3.5 ساعت پای کامپیوتر نباشم، می میرم.

من، بدون اینها من نیستم! چرا می خواهید کاری کنید که به وضع سال پیش برگردم؟ چرا می خواهید این "منِ خوشحال" را ازم بگیرید؟ چرا میخواهید این زندگی قشنگ را از من بگیرید؟ مگر من چه بدی به شما کردم گه چشمِ دیدن شادی ام را ندارید؟


+ من با زندگی الانم شادم! بگذارید  شاد بمانم!






مضمون: دستباف،
برچسب ها: من، او، وبلاگ،
یه وقتایی هست که دیگه نمیکشی؛
دیگه توان تحمل نداری ،
دیگه طاقت نداری...

اما...
بعضی اوقات که حالت خوب نیس،
که داغونی،
یک دفعه یه نفر پیدا میشه که به تو احساس مهم بودن بده؛
یه نفر که جوانمردانه کمکت کنه،
یه نفر که جایی که دیگه بریدی، بهت اعتماد به نفس بده؛
یه نفر که دستتو بگیره و کمکت کنه،
یه نفر که تا عمر داری مدیونش خواهی موند، احتمالا...

و چقدر خوبه که یکی از این افراد تو زندگی آدم باشه!


+ هنوز هم جنتلمن های واقعی پیدا میشن :)
+ اون یه نفر هیچ وقت اینجا رو نخواهد دید احتمالا؛ ولی ازش تشکر میکنم! اگه میتونستم رو در رو بهش میگفتم، ولی نمیشه... :(
+ به خاطر اون یه نفر امید به زندگیم 60% افزایش پیدا کرده! :)

+ اگه جناب "من" یا "MUGI WARA NO LAFI" یا هر اسم دیگه ای که دارن، از اینورا بخوان رد شن، میزنیم قلم پاشون رو خرد میکنیم.
:-w گفتم که گفته باشم!

پ.ن: من برگشتم! :>







مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: من، او،
تا حالا شده است احساسی عجیب و غریب خفتت کند؟
احساسی که ندانی از کجا و چگونه پیدایش شده؟ احساسی که تا به حال تجربه اش نکرده بودی؟

اگر شده، میفهمی که چه می گویم!
همین چند روز پیش بود که پیدایش شد! با یک کتاب پیدایش شد و با کتاب دیگری ادامه یافت.

خواندمشان. دوباره و سه باره.. باز هم. باز هم آن حس همانجا، لا به لای سطر های کتاب نشسته بود! نشسته بود و لبخند می زد. لبخند می زد و من را درگیر خودش می کرد. که چه؟! چه می دانم!

چه احساسی بود؟ چه می دانم! چیزی بینِ.. نه! درک نشده باقی است هنوز.. و هضم نشده...

ممکن است مگر؟ ممکن است مگر احساسی که وجود نداشته است به وجود بیاید؟ پس قانون پایستگی احساس چه می شود؟!

چه می دانم!



+ کتاب اول
+ کتاب دوم
.Sick: to describe a person's mind or an event. means strange, odd +





مضمون: دستباف،
برچسب ها: من، داستان نامه، کلافگی نویسی،


(صفحات: 27) ... 2 3 4 5 6 7 8 ...


می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy

نویسنده: صاد
زیر ذره بین
  • تمام نغزبین ها:
  • نغزبین های امروز:
  • نغزبین های دیروز:
  • نغزبین های این ماه:
  • نغزبین های اون ماه:
  • همه ی نوشته ها:
  • آخرین مطلب نوشته شده در: