تبلیغات
نغزنامه
نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته
میگن فردا جوابا میاد، نمیدونم...
برعکس هفته ی قبل آرامش عجیبی دارم.

اگه خوب قبول شده بودم، بعدش بهت پیام میدم. خب؟
اون وقت یه روز میام میبینمت.

برات هدیه هم خریدم راستی. نمیدونم خوشت میاد یا نه، نهایت سلیقه ی من همینقدره ولی!




مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: من، تو،
اگه راستشو بخوام بگم دلم برات تنگ شده.
میخواستم قبولیا که اومد بهت زنگ بزنم، ولی گفتن حالا حالاها نمیاد، پس بهانه ای ندارم بهت زنگ بزنم.

از روزی که رتبه ها اومده تا الان، همه چیز منو یاد تو میندازه... همه فامیلیشون شبیه توئه، اسم کوچیکشون شبیه توئه، شبیه تو حرف میزنن، رفتار میکنن...
حتی چندتا عکس بچه دیدم که انگار بچگی های تو بود! هرچند گفتی بچگی هات آروم بودی.

دیروز رفته بودم محل کار ن. آقایی که معاون مدیر اونجاس، فامیلیش شبیه توئه. تو بیست دقیقه فکر میکنم نزدیک دویست بار فامیلیتو شنیدم. یکی از کارمندا شمارشو میخواست، وقتی اون یکی شماره رو داد بهش من همه اش داشتم با خودم فکر می کردم ولی شماره اش این نیست! وقتی اومدم خونه دوباره شماره ت رو وارد گوشیم کردم.

یه اخلاق بی خودی هم دارم من... نمیدونم اسمش غروره یا ترس، ولی وقتی یه نفر غرورم رو میشکونه، دیگه خیلی نزدیکش نمیشم، هرچند واجب هم باشه باهاش صحبت کنم حتی.
الانم از این که به تو زنگ بزنم فرار می کنم. کاش می شد خودت زنگ بزنی.

میدونم از این جا خبر نداری، ولی هیچکس رو ندارم باهاش حرف بزنم. این جا مینویسم که سبک بشم، هرچند مایه ی دق منه اینجا. خودمم نمیدونم میخوام نگهش دارم آخر سر یا نه...

+همه ی چیزهایی که راجع به تو نوشته بودمو حذف کردم. حالا یه چیزایی اومده رو که مربوط به خیلی وقت پیشه. اگه یه روزی اینجا رو دیدی، نخونشون لطفا. باشه؟




مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: من، تو، کلافگی نویسی، شعرخوانی، قیصر امین پور،
بازخواست می شوی؛
نصیحت می شنوی،
تحریم می شوی،
و باز هم...
توسط فردی دیگر.

که چه؟!
که چرا حواست نیست؟
که چرا دل نمی دهی؟
که چرا حرف نمی زنی؟
که چرا همه چیز را در خودت می ریزی؟
که از چه ناراحتی؟ چرا؟
و تو محکومی هستی که دوباره و چندباره بازجویی می شود تا شاید لب به سخن گشاید...

اما بگذار من از تو بپرسم،
که چرا حالا به فکر من افتاده ای؟
که چرا الان متوجه وخامت اوضاع شده ای؟
که تا به حال کجا بودی؟ چه می کردی؟
که حواست کجا بود زمانیکه من حرف زدم و کسی گوش نکرد؟
چه می کردی زمانیکه من به گوشه ی اتاقم پناه بردم؟ همان قصر خاکستری ام؟
وقتی که من ماندم و پلی لیست 324 آهنگه ام و قصر خاکستری؟ تمام تابستان پارسال؟

تو همانی نبودی که وقتی من حرف زدم، خندیدی؟
تو باورم نکردی و حالا می پرسی چه شده؟!
کمی دیر آمده ای به نظرم!
به حرفم گوش نکردی و حالا که سرطان تمام زندگی ام را گرفته آمدی؟
«حالا چرا؟»
حالا که دیگر فایده ای ندارد؟

به نظرم پیگیرش نباشی بهتر است.
انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته!
به زندگی ات برس، بگذار من هم زندگی ام را بکنم.
یا شاید هم... هیچ، بگذریم!
نگرانی ات حالا دیگر بی مورد است و فایده ای ندارد.
به زندگی ات برس!


+ هزار کار خوب مرا کس نمی نگرد
   هزار چشم در انتظار یک اشتباه من است...
+ عنوان انتخاب شده از آهنگ Get On The Floor






مضمون: دستباف،
برچسب ها: من، کلافگی نویسی، هندزفری،
دنبالک ها: قصر خاکستری من،
شانزده سالگی جان؛
می گویند عمر زود می گذرد، اما تو خیلی هم زود نگذشتی.
هر روزت برای من مانند صد سال می گذشت، صد سال تنهایی...

روز های خیلی خوبی با هم نداشتیم. گرچه خوشی هایی هم بود، خاطرات خوبی هم بود، اما.. دلتنگی هم بود، تنهایی هم بود؛ و تو که از روز اول سر ناسازگاری داشتی با من.

نمی دانم، شاید هم تقصیر من است. شاید من به تو بی توجهی کرده ام.  خودم هم قبول دارم، اما تو هم راه نیامدی دیگر!

هی غر می زدی به جان من و مرا کفری می کردی. بچگی می کردی و یکریز نق می زدی و من هم اعصابت را نداشتم. و می شد آنچه نباید می شد!

با من قهر می کردی و می رفتی یک گوشه، زانوی غم بغل می گرفتی و می زدی زیر گریه. من هم به تو بی محلی می کردم و درصدد بودم تو را با چهار تا چهار سالگی عوض کنم، که نشد.

تقصیر تو نیست که ما دچار سوء تفاهم شدیم با یکدیگر. تقصیر من هم نیست. تو شبیه من نبودی. من هم شبیه تو نبودم. گروه خونی مان از اول به یکدیگر نمی خورد! هیچ کداممان تقصیری نداشتیم و هر دو مقصر بودیم. هرگز سعی نکردیم یکدیگر را بفهمیم؛ این شد که دچار سوء تفاهم شدیم.

روز های خوبی هم داشتیم با هم. گاهی اوقات واقعا متعجب می شدم که این حرف هایی که می زنی را از کجا می آوری و تو هم چشمکی نثار من می کردی.

بعضی وقت ها واقعا از اینکه تو شانزده سالگی من هستی خوشحال بودم. اما سوء تفاهم است دیگر؛ شاخ و دم که ندارد! تو مرا نفهمیدی و من تو را. شرمنده اگر اذیتت کردم، ناراحتت کردم، نفهمیدمت. حلالم کن. من هم تو را به خاطر همه چیز بخشیدم. 

هر کجا رفتی از خاطرات خوبمان تعریف کن. هر کجا بروم از خاطرات خوبمان تعریف خواهم کرد. از تمام شیطنت ها و حاضر جوابی ها و ضد حال زدن ها به دیگران. تو هم از همین ها بگو.

دوستت داشتم.
دوستم داشته باش!






مضمون: دستباف،
برچسب ها: من، خاطره بافی،
از روز ازل تو اشتباهی بودی.
اشتباهی شدی!
تو هیچوقت قرار نبود باشی؛
نذر های مادرت کار را خراب کرد!

تو هم قرار بود یکی از آنهایی باشی که نارس به دنیا می آیند؛
یکی از آنهایی که به دنیا نیامده، به زیر خاک می رود.
یکی از آن بی گناه هایی که زشتی های دنیا را ندیده، دنیا را ترک می کند...

اما تو شدی!
تو به خاطر نذر های مادرت به دنیا آمدی.
اشتباهی بودی اما... شدی!
به دنیا آمدی و هفده سال از بودن اشتباهی ات می گذرد.
هفده سال،
تنها و اشتباهی...




+ وقتی هیچکس تولدتو یادش نیست... :(
+ و تو امسال هم نیستی . . .




مضمون: دستباف،
برچسب ها: من، مرگ، خاطره بافی،
تقریبا یک هفته مانده...
به تحویل سال،
به عوض شدن،
به بزرگ شدن،
به نو شدن...

یک هفته مانده که تمام بشود؛
گریه،
غصه،
غم،
درد...

یک هفته که تازه بشود؛
زمین،
سال،
فصل،
ماه،
آدم ها...

یک هفته مانده؛
یک هفته مانده که فراموش بشود،
که باید فراموش بشود همه ی خاطرات بد،
که  باید فراموش کرد همه چیز را،
جز عشق...
 
که باید فراموش شود همه چیز،
جز محبت،
وفاداری،
صداقت،
دوستی...

راستی، تو دلت را تکانده ای؟!


و چقدر خوبه که یکی به فکر آدم باشه، دوستش داشته باشه و زندگیش رو رنگی کنه...
+ عکس از خودم







مضمون: دستباف،
برچسب ها: دوستی،


(صفحات: 27) 1 2 3 4 5 6 7 ...


می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy

نویسنده: صاد
زیر ذره بین
  • تمام نغزبین ها:
  • نغزبین های امروز:
  • نغزبین های دیروز:
  • نغزبین های این ماه:
  • نغزبین های اون ماه:
  • همه ی نوشته ها:
  • آخرین مطلب نوشته شده در: