تبلیغات
نغزنامه

نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته 
نویسندگان
یکی از هزاران وبلاگی که ساختم و رها کردم رو پیدا کردم. دارم میرم دوباره همونجا بنویسم. آدرسش رو اینجا نمیذارم، ولی اگه خواستید راه ارتباطی که بلدید! ;)


طبقه بندی: چند سطری ها،
برچسب ها: من، وبلاگ،
[ 4 دی 96 ] [ 13:12 ] [ صاد ]
دارم سعی میکنم یه جایی پیدا کنم توش بنویسم. یه جلیی که بشه توش بند شد. نمیدونم کجا ولی...

+ویس شب شعر با حضور محمدعلی بهمنی که قولشو داده بودم. ویس خودم خراب شد، مجبور شدم از یکی دیگه بگیرم. فقط قسمت شعرخوانی خود استاده.



طبقه بندی: چند سطری ها،
برچسب ها: وبلاگ، شعرخوانی، محمدعلی بهمنی،
[ 2 دی 96 ] [ 23:22 ] [ صاد ]
چند روز پیش شب شعر بودیم با حضور "محمدعلی بهمنی". ویس گرفتم از صحبت هاش، حرفای جالبی زد میون شعر خوندنش.. دلخوش از اینکه اینکه ویس گرفتم نگاه به گوشی کردم و دیدم یک جایی قطع شده. :|
ویسش رو از بغل دستیم گرفتم به هرحال. حوصله ام گرفت میذارم رو وبلاگ.



طبقه بندی: چند سطری ها،
برچسب ها: من، شعرخوانی، محمدعلی بهمنی،
[ 25 آذر 96 ] [ 04:31 ] [ صاد ]
بیاید زیر این پست اعلام وجود کنید ببینم چه کسایی هنوز اینجارو میخونن.
دقیقا با اون پنج نفریم که برای اون پست 1+ زدن.
بله!
با خود شمام!
خجالت نکش خاله جان، بیا جلو ببینم صورتتو تو نور.
بیا. ترس نداره که.

سوال مطروحه: به جای کانال بزنم، خودم و خودتون رو خلاص کنم؟

پ.ن: غنیمت بشمرید این کامنتدونی باز رو، بعدا دیگه ازینا گیرتون نمیاد!



طبقه بندی: چند سطری ها،
برچسب ها: وبلاگ،
[ 9 آبان 96 ] [ 17:46 ] [ صاد ]
بازخواست می شوی؛
نصیحت می شنوی،
تحریم می شوی،
و باز هم...
توسط فردی دیگر.

که چه؟!
که چرا حواست نیست؟
که چرا دل نمی دهی؟
که چرا حرف نمی زنی؟
که چرا همه چیز را در خودت می ریزی؟
که از چه ناراحتی؟ چرا؟
و تو محکومی هستی که دوباره و چندباره بازجویی می شود تا شاید لب به سخن گشاید...

اما بگذار من از تو بپرسم،
که چرا حالا به فکر من افتاده ای؟
که چرا الان متوجه وخامت اوضاع شده ای؟
که تا به حال کجا بودی؟ چه می کردی؟
که حواست کجا بود زمانیکه من حرف زدم و کسی گوش نکرد؟
چه می کردی زمانیکه من به گوشه ی اتاقم پناه بردم؟ همان قصر خاکستری ام؟
وقتی که من ماندم و پلی لیست 324 آهنگه ام و قصر خاکستری؟ تمام تابستان پارسال؟

تو همانی نبودی که وقتی من حرف زدم، خندیدی؟
تو باورم نکردی و حالا می پرسی چه شده؟!
کمی دیر آمده ای به نظرم!
به حرفم گوش نکردی و حالا که سرطان تمام زندگی ام را گرفته آمدی؟
«حالا چرا؟»
حالا که دیگر فایده ای ندارد؟

به نظرم پیگیرش نباشی بهتر است.
انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته!
به زندگی ات برس، بگذار من هم زندگی ام را بکنم.
یا شاید هم... هیچ، بگذریم!
نگرانی ات حالا دیگر بی مورد است و فایده ای ندارد.
به زندگی ات برس!


+ هزار کار خوب مرا کس نمی نگرد
   هزار چشم در انتظار یک اشتباه من است...
+ عنوان انتخاب شده از آهنگ Get On The Floor





طبقه بندی: دستباف،
برچسب ها: من، کلافگی نویسی، هندزفری،
دنبالک ها: قصر خاکستری من،
[ 11 خرداد 93 ] [ 16:15 ] [ صاد ]
شانزده سالگی جان؛
می گویند عمر زود می گذرد، اما تو خیلی هم زود نگذشتی.
هر روزت برای من مانند صد سال می گذشت، صد سال تنهایی...

روز های خیلی خوبی با هم نداشتیم. گرچه خوشی هایی هم بود، خاطرات خوبی هم بود، اما.. دلتنگی هم بود، تنهایی هم بود؛ و تو که از روز اول سر ناسازگاری داشتی با من.

نمی دانم، شاید هم تقصیر من است. شاید من به تو بی توجهی کرده ام.  خودم هم قبول دارم، اما تو هم راه نیامدی دیگر!

هی غر می زدی به جان من و مرا کفری می کردی. بچگی می کردی و یکریز نق می زدی و من هم اعصابت را نداشتم. و می شد آنچه نباید می شد!

با من قهر می کردی و می رفتی یک گوشه، زانوی غم بغل می گرفتی و می زدی زیر گریه. من هم به تو بی محلی می کردم و درصدد بودم تو را با چهار تا چهار سالگی عوض کنم، که نشد.

تقصیر تو نیست که ما دچار سوء تفاهم شدیم با یکدیگر. تقصیر من هم نیست. تو شبیه من نبودی. من هم شبیه تو نبودم. گروه خونی مان از اول به یکدیگر نمی خورد! هیچ کداممان تقصیری نداشتیم و هر دو مقصر بودیم. هرگز سعی نکردیم یکدیگر را بفهمیم؛ این شد که دچار سوء تفاهم شدیم.

روز های خوبی هم داشتیم با هم. گاهی اوقات واقعا متعجب می شدم که این حرف هایی که می زنی را از کجا می آوری و تو هم چشمکی نثار من می کردی.

بعضی وقت ها واقعا از اینکه تو شانزده سالگی من هستی خوشحال بودم. اما سوء تفاهم است دیگر؛ شاخ و دم که ندارد! تو مرا نفهمیدی و من تو را. شرمنده اگر اذیتت کردم، ناراحتت کردم، نفهمیدمت. حلالم کن. من هم تو را به خاطر همه چیز بخشیدم. 

هر کجا رفتی از خاطرات خوبمان تعریف کن. هر کجا بروم از خاطرات خوبمان تعریف خواهم کرد. از تمام شیطنت ها و حاضر جوابی ها و ضد حال زدن ها به دیگران. تو هم از همین ها بگو.

دوستت داشتم.
دوستم داشته باش!





طبقه بندی: دستباف،
برچسب ها: من، خاطره بافی،
[ 7 خرداد 93 ] [ 11:25 ] [ صاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 25 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...


پ.ن: کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید برایم نظر بگذارید، کاری اگر داشتید اما می توانید پیام بدهید.. همیشه کسی هست...
ارسال پیام:
https://goo.gl/AX1MQy
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :