نغزنامه
زندگانی و یادداشت های یک شوریده ی خرد باخته
خواب دیدم از جای نسبتا بلندی افتادم زمین و بیهوش شدم. چشمانم را که باز کردم تو بالای سرم بودی اما من مانند Dory* اختلال حافظه ی کوتاه مدت پیدا کرده بودم و تو را نمی شناختم.

مدام گریه می کردی و سر تکان می دادی انگار که نگران من باشی، اما مزاحمم بودی فقط. نمی فهمیدم از جان من چه می خواهی، برای چه گریه می کنی... می خواستم مرا به حال خودم رها کنی و دست از سرم برداری.

می بینی دنیا را؟ حتی خودت هم افسوس خواهی خورد به خاطر این لحظاتی که دارد از دست مان می رود!
بیا دیگر!

*انیمیشن Finding Dory را می گویم.

+فکر می کنم آن جای بلند چشمان تو باشد.. نه؟

+خیلی بی انصافی که حتی برای تبریک عید هم پیام ندادی... من هنوز زخم برخورد سرد و سنگینت بر غرورم اجازه نمی دهد پیام بدهم، مبادا دوباره سنگ روی یخم کنی.. تو چطور؟

بعدا نوشت: یاللعجب! چه شد که بالاخره تصمیم گرفتی پیام بدهی؟ :)




مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: تو، من، صاد، خواب، فیلم بینی، Finding Dory،
می خواستم به بهانه ی تبریک عید امسال، چون خودم نیستم و وقت نوشتن تبریک های قشنگ برای شما ندارم، برنامه ی مشاعره در کامنت راه بیندازم.. هرکس با آخرین حرف نفر قبلی. بیت شروعش از جانب من هم از حضرت حافظ بود:
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد

اما از آن جا که هیچ کسی برایم نمانده دیگر، برنامه ی مشاعره ای هم نیست.

عیدتان هم همین طوری خشک و خالی مبارک باشد :)
امیدوارم به هرچه می خواستید و می خواهید برسید در این سال، به یمن وجود علی بن موسی الرضا (ع) و مادرش. موقع تحویل سال برای من هم دعا کنید.

+سفره ی عید من اما امسال یک "سین" کم دارد...
+بشنوید: 1، 2.




مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: من، وبلاگ، عید، مشاعره، سین، هندزفری، شعرخوانی،
1. دلم درد میکنه، یه سری غذاها که میخورم بیشتر درد میگیره. غیر از اون تک تک مفصل هامم درد میکنه.. حوصله ی هیچ کاری رو ندارم.. درست حسابی درس نخوندم این چند وقت اصلا.. دلم میخواد کله مو بکوبم دیوار! خسته شدم دیگه...

2. برای پیدا کردن این که چرا این قدر دلم درد میکنه، از گوگل گردی رسیدم به سلیاک. هفت هشت تا مقاله ی فارسی و انگلیسی خوندم دیدم بیشتر از دویست تا علامت داره که 
من حدودا ده دوازده تاشو دارم. نوشته بود با آزمایش آنتی بادی و اندوسکوپی میشه به یقین رسید. :-؟

3. پسر داییم پزشکه؛ هرچقدر بهش گفتم آزمایش بنویس برام، آخرین آزمایشم و اندوسکوپی اینامو نگاه کرد گفت هیچیت نیست، پاشو برو خودتو لوس نکن! سلیاک لاغری میده، تو تا حالا قیافه ی سلیاکی هارو ندیدی؛ اگه فکر میکنی ناراحت میشی نخور خب، ولی سلیاک نداری -__-

گفتم مشکوک به ibs بودم، ولی ibs هم ندارم. اگه سلیاک ندارم پس چرا وقتی اینارو میخورم دلم بیشتر درد میگیره؟ بعد از من میپرسه خب علائم ibs چیه؟ انگار الآن من دانشجوی پزشکی ام ایشون هم استاد!

بعد از کلی بحث کردن که هیچ نتیجه ای هم نداشت و نه اون قانع شد که آزمایش بنویسه برام نه من قانع شدم که سلیاک ندارم، آخرش دیگه بهش برخورده بود گفت تو اصلا چرا نمیری پزشکی بخونی وقتی اینقدر علاقه داری؟ -___-

+صبح اگه خدا بخواد میرم از دکتر خودم وقت میگیرم که متخصص داخلیه، خیلی هم بر عکس این پسردایی گرامی بنده با حوصله توضیح میده همه چیزو برام. فقط بدیش  اینه که وقتاشو سه ماه سه ماه میده :/

+چرا دکترا از مریضی که زیادی بدونه بدشون می آد؟ :|
خب من دلم درد میکنه، حق ندارم ببینم چه مرگمه؟ :/


پ.ن: دیدم احتمال داره حمله ی مسلحانه بشه به خاطر بستن کامنت ها، این یکی رو باز گذاشتم... عادت نکنید ولی.




مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: من،
در نظرم به چای Earl Grey می مانی؛
دیر دم،
اما هیجان انگیز و خوش عطر و طعم...
و من که عاشقم تو را! :)

گتسبی بزرگ

+عنوان انتخاب شده از: Young and beautiful

بعدا نوشت: از این به بعد کامنت ها را می بندم که فکر نکنید موظف هستید نظر بگذارید. کاری اگر داشتید می توانید پیام بدهید اما، همیشه کسی هست...




مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: تو، من، صاد، فیلم بینی، The Great Gatsby، هندزفری،
گاهی اوقات فکر می کنم باید نبودنت را بپذیرم
از دست و پا زدن بیهوده پرهیز کنم و بگذارم در این درد، در این اندوه غرق شوم
اما بعدش چشم باز می کنم می بینم تنها در کوهستان گیر افتاده ام، آن هم در زمستان.
این توهمات هم به خاطر سرمای زیاد است احتمالا.

دستانم، بدنم بی حس شده؛
قبلترش از سوز سرما گزگز می کرد.
قلبم اما هنوز در سینه ام می تپد،
به خاطر تو می تپد...

دیگر چیزی نمانده اما،
من در این کوهستان یخ زده گیر افتاده ام.
نه، راه نجاتی نیست.
بیدار ماندن بدون داشتن امید به وجود نجات دهنده چه فایده ای دارد؟

باید چشمانم را ببندم
و می بندم.

تنها، در پناهگاه کوهستانی ام گیر افتاده ام؛
راه خروجی نیست.
و صدایی در این کوهستان سرد در گوشم می گوید:
"نگاه کن
تو هیچگاه پیش نرفتی
تو فرو رفتی"

+عنوان انتخاب شده از Let it go.
+بشنوید: 1، 2، 3.

Suicidal thoughts

 ,P.s: I don't think you realize what you mean to me
...Not the slightest clue




مضمون: دستباف،
برچسب ها: تو، من، مرگ، شعرخوانی، فروغ فرخزاد، هندزفری،
جایی نوشته شده بود:
-آدمی که دوستت داشته باشد، تا همیشه دوستت خواهد داشت. بی هیچ ذره ای شک.

خواستم بگویم دوستت دارم، حتی اگر نباشی!

+و 
عشق را مجالی نیست
حتی آن قدر که بگوید
برای چه دوستت می دارد...
#احمد_شاملو

چت تلگرام

پ.ن: شما هم به توصیه ی این دوست من گوش نکنید!
این که به خاطر از یاد بردن کسی شخص جدیدی را وارد زندگی تان کنید در درجه ی اول خودخواهی است، بعدش بی عقلی محض! عشق خودش کور هست، لازم نیست شما شنوایی و لامسه را هم ازش دریغ کنید.




مضمون: چند سطری ها،
برچسب ها: تو، من، صاد، شعرخوانی، شاملو،


(صفحات: 36) 1 2 3 4 5 6 7 ...



می نویسم تا فراموش نکنم،
تا فراموش نشوم، از خاطر خودم و دیگران..

+درباره ی صاد:
پنج تار است در عود متحد با هم
صاد و زیر و لسان و مثلث و بم...

من صادم، سنگ زیرین آسیا!
از همان جا که بزرگتر شدم، صادم؛
از آن جا که شدم سنگ زیرین آسیا.

قبل ترش "آندرو" بودم،
هنوز هم هستم!
هر کجا که سرکشی و اعتراض می کنم یعنی هنوز
آندرویی در وجودم هست.

آندروی درونم را می بینید
هر کجا که زیاده خواهی های دیگران را بر نمی تابم،
هر کجا که "زبان سرخ می دهد بر باد..."

آن من ساکت و بی آزار و رصدگر اما که می بینید "صاد" است،
روی دیگر من؛
آن رویی که همه را دعوت به صلح می کند
و تحمل جنگ و خون ریزی و اشک را ندارد.


این جا "صاد/آندرو" گونه های من را می خوانید.
"من" و "نغزنامه" را هر آن گونه که می خواهید
تفسیر کنید.
بدون شرح...

نویسنده: صاد
زیر ذره بین
  • تمام نغزبین ها:
  • نغزبین های امروز:
  • نغزبین های دیروز:
  • نغزبین های این ماه:
  • نغزبین های اون ماه:
  • همه ی نوشته ها:
  • آخرین مطلب نوشته شده در: